بیزار

چقدر بیخود دلم خوش بود که بر میگرده پیشِ من

خدایا این همه آدم چرا هر بار ; همیشه من؟

شدم دلتنگ روزایی که اونو خوب نمیشناختم

چجوری بشکنم آخه بتی رو که خودم ساختم؟


میگن با اون خوشی اونی شدی که اون ازت میخواد

فراموش کردی من رو که خودت بودن رو یادت داد

دارم میسوزم از اینکه یکی جز من تورو داره

یکی هر شب رو جای بوسه ی من بوسه میذاره


من از این قصه بیزارم از این دنیای وارونه

از اینکه هر کسی جز تو واسه من دل میسوزونه

از این اشکا که جای آب آتیشِ رو آتیشِ

از اونایی که میگن مرد با گریه سبک میشه


نه اینکه تو زدی زیرش جدایی قسمت ما بود

به قسمت معتقد بودیم خطای ما همینجا بود

به جز غم رو ازم گردوند به هر چیزی که رو کردم

دروغه اما باور کن به تنهاییم خو کردم


چی میشد؟

باز خیالت منو تا گریه کشوند
ای خیالت از خودت سنگی تر
یاد اون روزای خوب افتادم
فکر میکردم دیگه دلتنگی پر....


میزنه تو صورتم بارون و
چشم به آسمون شب میدوزم
مثل هر شب دوباره میفهمم
با خیال تو گذشت امروزم


گاهی میگم چی میشد خوب بودی؟
چی میشد اگه تو دوسم داشتی؟
جای اون دلی که از من بردی
سرتو رو شونه هام میذاشتی؟


چی میشد هوای بارون دلم
به یه خنده ی تو افتابی میشد؟
تلخیات ازآسمون بود تا زمین
اسمون زمین میومد چی میشد؟


چی میشد بهار بودی واسه من
مردی که روز و شبش پاییزه
به امیدی که چشات تو فال بیاد
توی قهوه چای سبز میریزه


چی میشد ضیافت چشماتو 
چند قرن دیگه مهمون بودم
اونی که دوسم داره اون بودی
اونی که دوسش داری اون بودم

دنیا

برای اونیایی که دنیا دارند...ما که نداریم :)


دنیا برام فقط یه اسمه و بس

اسم تویی که دوستت دارم

با یاد چشمات چشم می بندم

هر شب به راهت چشم میزارم


دنیا برام فقط یه اسمه وبس

اسم تو که دنیام تو دستاته

صحرای من آغوش پر مهرت

دریای من چشمای زیباته


هر چی بخوام دارم تو که باشی

هر جا نباشی آخر دنیاس

من بی تو از هر چیز بیزارم

دنیا برام تا اسم تو زیباس


من کنج چشمای تو که باشم

هر جای دنیا که بگی جامِ

وقتی که دستام دور تو حلقند

حس میکنم دنیا تو دستامِ


زیبای من،رویای من،تا دنیا دنیاس دوستت دارم

امروز من،فردای من،من پای تو دنیامو میزارم


چشماتو وا کن رو به دنیا تا

ثابت بشه قیامتی هم هست

ثابت بشه واسه ی زیبایی

یه جا یه بی نهایتی هم هست


ثابت بکن با خنده هات دنیا

دنیا رو میشه به یه خندت داد

ثابت بکن با بودنت سخته

دل رو به دوریِ تو عادت داد


زیبای من،رویای من،تا دنیا دنیاس دوستت دارم

دنیای من،دنیای من،من پای تو دنیامو میزارم


کیست؟

خواب دیدم که می آیی امشب

امشب از لحظه ی دیدار پرم

چشم و شبها و کبوترهایم

تار و از نغمه ی این تار پرم


نه تو فرهاد نه اما تلخیت

قسمتم کرد که شیرین باشم

که در این گوشه ی غم دلخوش به

وعده ی زاده ی سیرین باشم


تو نمی آیی و این کودک خرد

باز هم بازی غم می ماند

باز تو نیستی و شب او را

بغضِ لالای تو می خواباند


تو نمی آیی من میدانم

فقط این شوق نمیدانم چیست

کیست؟این بار هزارم شد که

من به خاموشی در گفتم کیست...


هر کجا رفتم و هر جا بودم

کنج هر کوچه مرا جست غمت

نگذاشت دق کنم از تنهایی

معرفت پیشه تر از توست غمت


دل به دل راه ندارد انگار

دل تو شاد و دل من خون است

باز هم صبح شد و این شبِ تار

به من خسته تو را مدیون است


تو نمی آیی و این کودک خرد

باز هم بازی غم می ماند

باز تو نیستی و شب او را

بغض لالای تو می خواباند


تو نمی آیی من میدانم

فقط این شوق نمیدانم چیست

کیست؟این بار هزارو یکم است

که به خاموشی در گفتم کیست...


بی تو

بی تو دوباره بی کسم،بی تو دوباره خسته ام

بی تو دوباره کنج خلوت،به یاد تو نشسته ام من


بی تو نمیدونی چقدر،زار و پریشون و رهام

مثل بلند گیسوانت،بی تو هزار دسته ام من


من بی تو اقلیمی غم آلود...در سینه ام توفان گرفته

یک چشم من ابرست و انگار...آن چشم من باران گرفته

بر من بتاب،آفتابیم کن...بر من که بی مهرت محالم

رحمی بکن ای جان عاشق...بی تو نمیدانی چه حالم


نمیدونی چه حالیم،بی تو تو این روز و شبا

هر ساعت از سال خدا،سر به زمین،دست به دعا


مردم از این بی تابیا،پایان این غم ها کجاست

من که همش زشتی دیدم،خوبیت پس دنیا کجاست؟


پس تا کجا باید نشست؟کی درد من سر میرسه؟

کی میشه روی ماهشو...،کی آخه از در میرسه؟


کی میشه که بهش بگم؟کی میشه خاتونم بشی؟

بانوی من درد منیِ؟کی میشه درمونم بشی؟


مرا بیا صدا کن...از درد و غم رها کن...بر من دوباره وا کن...چشمای آبیتو

دلسنگ دلخواهم...هر گاه و ناگاهم...میگویمت ماهم...بیا که من بی تو...


من بی تو اقلیمی غم آلود...در سینه ام توفان گرفته

یک چشم من ابرست و انگار...آن چشم من باران گرفته

بر من بتاب،آفتابیم کن...بر من که بی مهرت محالم

رحمی بکن ای جان عاشق...بی تو نمیدانی چه حالم


بهار

ابن سلام کسیه که با لیلی ازدواج کرد و سلام بغدادی هم جوونیه که نزد مجنون رفت تا از او عشق بیاموزه و مجنون طردش کرد به این دلیل که عشق را آموختنی نمی دونست.


چی شد دوباره که من،دوباره می خونم

دوباره لیلایی،دوباره مجنونم

دوباره قسمت من،دوباره مردن شد

چقدر مرگ از عشق،دیگه نمی تونم

دوباره بارون زد،دوباره قلبم ریخت

چی شد که قلبم ریخت،چی شد نمی دونم

یخ دلم وا رفت،دوباره وا دادم

دوباره آب شدم،دوباره بارونم


دلم مگه صد بار،شکستنت بس نیست

به یک نگاه چرا،دوباره دل دادی

دیگه نسوز به پاش،دیگه نساز براش

ادای عشق نگیر،سلام بغدادی!


تو که میدونی به اون،نمیرسی بس کن

یخورده سنگی کن،یخورده بی رحمی

دیگه تو را نمی خواد،دیگه بریده ازت

گذشته آب از سر،چرا نمی فهمی؟


منم یه شاخه ی گل،که شاخسار نشد

شکفتم و اما،با من بهار نشد

منو زمستون برد،به خواب سنگینش

چه برف و بورانا،سرم هوار نشد

بهار داشتنت،تو اون زمستونی

که سهم من از تو،به جز حصار نشد

حصار یه گلدون،یه عشق تو خالی

هزار راهم برد،ولی یه بار نشد


من از تو دل کندم،و این دروغ بزرگ

نشد نه باور من،نه تو نه هیچ کسی

تمام حرفم از این،دروغ می میرم

چه دیدنی می شی،به حرف من برسی


هنوز مجنونم،ولی یه مجنونی

که دل سپرد لیلیش،به عشق ابن سلام

نخواستیم و غرور،نذاشت رک باشم

دروغ هم شده باز،می گم منم نمی خوام


دلم مگه صد بار،شکستنت بس نیست

به یک نگاه چرا،دوباره دل دادی

دیگه نسوز به پاش،دیگه نساز براش

ادای عشق نگیر،سلام بغدادی!


تو که میدونی به اون،نمیرسی بس کن

یخورده سنگی کن،یخورده بی رحمی

دیگه تو را نمی خواد،دیگه بریده ازت

گذشته آب از سر،چرا نمی فهمی؟


قرار من!

جور است در جدایی و شوق است در نظر     هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

                                                                                       سعدی

اولین ترانه ی من روی ریتم دامبوری :)


نمیدونم که خوبم،یاکه حالِ من بده

خوشیم از خوشی گذشته،بدیم از بدی ردِ

باز دوباره تلخیات،باز یکمی دلخورم

ولی من ازت نمیکنم،ازت نمیبرم


تو را عاشق میکنم،منو دست کم نگیر

هرچی میتونی بدی کن،یه لحظه کم نزار

هرچی میخای بگو نه،تا میتونی راه نیا

اینجوری عاشق ترم میشم،عاشق و بیقرار


قرار من تویی،منو بازم دیوونه کن

نیا بازم سرِ قرار،شلوغیو بهونه کن

یه روز می آد دلِ تو هم،میشه به دامِ من اسیر

دیگه بهم نمیگی "نه"،نه منو دست کم نگیر


قرار من تویی،منو بازم دیوونه کن

نیا بازم سر قرار،شلوغیو بهونه کن

یه روز می آد دل توهم،میشه به دام من اسیر

دیگه بهم نمیگی "نه"،نه منو دست کم نگیر

***

من که از تلخی و بی محبتیت سیر نمیشم

از نگاه سرد و دلزن تو دلگیر نمیشم

من با اخم و تخمتم میشکفم و گل میکنم

هر کاری هم بکنی بازم تحمل میکنم


من که بی تو میدونم یه روز دووم نمی آرم

تو که میدونی بدم باشی به روم نمی آرم

پس چرا رو صورتت اخمه همش ور پریده

یه بارم خوبی کن از خوبی کسی بد ندیده


قرار من تویی،منو بازم دیوونه کن

نیا بازم سرقرار،شلوغیو بهونه کن

یه روز می آد دل توهم،میشه به دام من اسیر

دیگه بهم نمیگی "نه"،نه منو دست کم نگیر


قرار من تویی،منو بازم دیوونه کن

نیا بازم سرقرار،شلوغیو بهونه کن

یه روز می آد دل توهم،میشه به دام من اسیر

دیگه بهم نمیگی "نه"،نه منو دست کم نگیر

***

نمیدونم که خوبم یا که حال من بده

باز دوباره ماه من تو آسمونا سر زده


میرم

فکر میکنی از تو بریدم،نه!

دل کندن از تو واسه من دیره

می دونم اینا آخر قصه

می میرم و عشقت نمی میره


این رفتنو پای بدیم نگزار

تا بی نهایت هم تو را می خوام

من هر نفس آغاز یه عشقم

تو هر نه اِت یه عشق بی انجام


حتی اگه دنیا بگن بسه

من پای غم های تو می مونم

با هر بروت،سمت تو را میرم

نه اینکه نمیخوام،نمی تونم


من بی تو هیچم،بی تو نابودم

هیچی که از عشق تو خالی نیست

من پوچ گلخند تو ام عشقم

پوچی که مثل هیچ عالی نیست


نه عشق از من،من از عشق تو

تا انتها دست بر نمی داریم

هر شب به یادت شب نشین میشیم

میگیم،میخندیم،می باریم


این رفتنو پای بدیم نگذار

میرم که عالم قصمو برشه

شب های دلتنگی هر مردی

با قصه های عشق من سر شه


میرم که دنیا پر شه از این عشق

میرم از این روزای بیهوده

یک روز میتونی ببالی که

مجنون این قرن عاشقت بوده


گریه

و میان دلهایشان محبت قرار داد که اگر با تمام ثروت های دنیا میخواستی چنین کنی نمیتوانستی

                                                                                               آیه ی 63 سوره ی انفال


میخوام امشب واسه تو گریه کنم

کی میگه که گریه مال مرد نیست؟

تا کجا آخه با کوه غم ستیز؟

هیچ مردی مرد این نبرد نیست


همه عالم که دیدن،تو هم ببین

اشک چشماما و رد شو و برو

آب میشم و میریزم و تو هم

سنگ بودنو بلد شو و برو


نمیدونی نمیفهمی گل من

داری قطره قطره آبم میکنی

منی که عزیز قلبت بودمو

حالا هی "شما"خطابم میکنی


هنوزم میبارم و آخ نمی گی

مرده واست دیگه عشقت،این من

هی میگم تو هم یه قطره ولی نه

گریه واسه مرده انگار اصلن


تاب از دلم ، آب از سرم ، رفت و گذشت اما چه سود؟

دل دادم و ، عاشق شدم ، عاشق نبود ،عاشق نبود

بی تاب تو ،بی خواب تو ، روز و شبا ، سر میرسن

من گریه و تو خنده ای ،باشه بخند! ،باشه بخند!


آره انگارت نه انگار که دیگه

بودنت برای من محال شد

به خودم میگم که بی خیال ،بسه

مگه میشه آخه بی خیال شد؟


برو دیگه بسه گریه دیدنت

قصه ی هق هق من آخر شد

برو نکنه دلت بسوزه یا...

یا خدا نکرده چشمت تر شد


تاب از دلم ، آب از سرم ، رفت و گذشت اما چه سود؟

دل دادم و ، عاشق شدم ، عاشق نبود ،عاشق نبود

بی تاب تو ،بی خواب تو ، روز و شبا ، سر میرسن

من گریه و تو خنده ای ،باشه بخند! ،باشه بخند!


تا کی؟

نمیدونم چی بنویسم...

یادمه آخرین بار گفتی حالم را میفهمی...

کاش بهم میگفتی چی فهمیدی،چون خودم هنوز نمیدونم چمه...


شب شد دوباره رنگ چشماتا

یادم اورده این شب تیره

بازم دارم می میرم هر لحظه

بازم دلم آروم نمیگیره


بی تاب هر لحظم بدون تو

بی هم صدا و همدم و هم درد

بازم من و ای کاش و وا افسوس

تا کی باید با حسرتت سر کرد؟


تا کی بگم دلتنگتم برگرد؟

تا کی بفهمم درد یعنی چی

تاکی برات گریه کنم تاکی؟

میدونی اشک مرد یعنی چی؟


خواستی غرورم بشکنه باشه

تا استخونامم شکست دیگه

میدونم این شعرا که میخونی

میخندی میگی داره چی میگه؟


عالم نصیحت میکنن بگذر

تا کی بگم اونا نمی دونن

تا کی باید طاقت بیارم که

مردم به حالم دل بسوزونن


روز و شبها میرن ولی این عشق

دست از سر من برنمیداره

دل سنگیات میگه برو اما

دل تنگیای من نمیزاره


تا کی بگم دلتنگتم برگرد؟

تا کی بفهمم درد یعنی چی

تاکی برات گریه کنم تاکی؟

میدونی اشک مرد یعنی چی؟


خواستی غرورم بشکنه باشه

تا استخونامم شکست دیگه

میدونم این شعرا که میخونی

میخندی میگی داره چی میگه؟


خاطره

این ترانه سفارش یکی از دوستان موزیسین هست و نام برده شده در این ترانه نیز به سفارش ایشان است.خلاصش هم این میشه که :خاطرم کجا بود بابا!

بازم به اسم تو رسید

ترانه ی سیاه من

به لحظه ی جداییمون

نگاه تو،نگاه من


به لحظه ای که دست اون

دست تو را گرفته بود

به بار اولی که دل

حسودی کرد به اون حسود


گریه ی خنده دار تو

خنده ی گریه دار من

گفتی بهم منو ببخش

و رفتی از کنار من


گفتم بهت منو نزار

تو لحظه های بی خودی

گفتی که دیگه دیر شده

گفتی که عاشقش شدی


گفتی که از تو من   رنجیده خاطرم

گفتم بهت نرو   گفتی مسافرم

گفتم که ماه من   بی کس منو نذار

گفتی از این به بعد   اسم منو نیار


بی تو تو این شبا   میمیرم هر نفس

نه مونده راه پیش   نه مونده راه پس

نه میشه خاطرت   از یاد من بره

نه میشه بی تو بود   بی تو تو خاطره!


بازم به اسم تو رسید

ترانه ی سیاه من

به لحظه ی جداییمون

نگاه تو،نگاه من

بزار باورم شه

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد

عشق بزرگم آه...چه آسان حرام شد

...

گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت

دیگر تمام شد گل نازم!تمام شد

...

بعد از تو باز عاشقی و باز...آه نه

این داستان به نام تو اینجا تمام شد

                                                 حسین منزوی


میگی قسمته،شایدم قسمته

تو آغوش اون بشکفه خنده هات

که اون شاد باشه کنار تو وُ

من اینجا پر از غم بخونم برات


میگی حکمته،شایدم حکمته

پر از اون شه امروز و فردای تو

که من بی کسی ها ما هق هق کنم

که اشکام ببوسه منو جای تو


نمیدونی بی تو تو این لحظه ها

دارم بی خودی دست و پا میزنم

تو میخندی به حال و روز دلم

آره راست میگی،قسمته بشکنم


شبا بی تو بی خوابی و بی کسی

شده هم شب و همدم و مونسم

نه تقصیر تو نیست این قسمته

که هر شب به بن بست تو میرسم


   گناه تو نیست که دلت سنگیه     رفیق دلم بغض و دلتنگیه

   که سهم نگاهم نگاه تو نیست     گناه تو نیست،نه گناه تو نیست


نزار شک کنم لحظه ای اون تو بود

که رو حرف هاش نا گهان پا گذاشت

به یه پست نامرد دل داد و رفت

منو تو شب بی کسی جا گذاشت


بزار باورم شه که تو نیستی

اونی که سپرده منو دست غم

اونی که هوس کرد ترکم کنه

بزار باورم شه،نزار شک کنم


   گناه تو نیست که دلت سنگیه     رفیق دلم بغض و دلتنگیه

   که سهم نگاهم نگاه تو نیست     گناه تو نیست،نه گناه تو نیست


راحت باش

چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی

جهانی عشق در من آفریدی

دریغا با غروب نا بهنگام

مرا در کام ظلمت ها کشیدی

فریدون مشیری


باور نمیکنم که این باشی

باور نمیکنم بهت باختم

دلم برای روزایی تنگه

که اینقدر تو رو نمی شناختم


چه خوش خیال و ساده بودم من

گفتم اومد تنهاییمو برد

نفرین نمیکنم تو رو اما

توی دعاهام دیگه اسمت مرد


باشه برو با اونی که می خوای

اسمت،تنت،لبخند تو نوشش

صدات شده اینجا عذاب من

آروم نفس بزن تو آغوشش


میبخشمت اما نخواه باشم

اونی که بت میگفت دوست داره

فکرش داره میگیرتم،اینکه

رو جای بوسم بوسه میذاره


من توی آتیش نبود تو

میسوزم و آروم می میرم

تو دور این آتیش میرقصی

با هر نگاهت شعله میگیرم


گفتم بهت سنگ صبورم باش

رفت از تو فکرت حرفم اما زود

سنگی شدی و من صبورم باز

بازی دنیای حسود این بود


لعنت به اون روزی که اسمت رو

تو شعر دلتنگیم جا دادم

خواستم نگم بت عاشقت هستم

لعنت به اون روزی که وا دادم


لعنت به اون روزای تنهایی

لعنت به اون شبهای مهتابی

فریاد هام دنیا رو عاصی کرد

اما تو آغوشش هنوز خوابی


ای کاش میمردم نمیدیدم

اون خنده ی شیرینتو ای کاش

دیگه واسه فریاد هم نا نیست

آروم بخواب،آروم،راحت باش


لعنت(اولین واسوخت)

پاشو این بازی را بس کن

تموم کن این دروغاتو

دیگه گوش شنیدن نیست

زدی تموم حرفاتو


آره گفتم دوست دارم

تو فکر کن که زدم زیرش

تو فکر کن که بریدم از

دلی که بود دلم گیرش


باشه خوبم،تو اصلا خوب

آره من پست،من نامرد

فراموش کردی انگاری

کی بود که من رو ویرون کرد


کی بود که زیر حرفش زد

همین که رازمو فهمید

کی بود که گفت بیچاره

به چشمای ترم خندید


منو ول کردیو رفتی

به هر نامرد دل دادی

چی شد بانوی زیبا رو

حالا یاد من افتادی


حالا میگی از احساست

که این عشقه نه یه عادت

باشه عشقم،جواب من

به عشق و عاشقی لعنت


برو بس کن دیگه حرفات

برام رنگی نداره

دیگه نیستم من اونی که

بهش گفتی بیچاره


دیگه نیستم من اونی که

واست دنیا را می خواست

برو بسه نگو فردا

ته قصه همین جاست


فکر نمی کردم

فکر نمی کردم که یه روز

بگی که دوسم نداری

از عشق من،رو حرف من

دل بکنی،پا بذاری


فکر نمی کردم که بری

فکر نمی کردم نتونم

گناهم اینه جز به تو

به هیچی فکر نمی کنم


به جز به آینه ی نگات

چشای بی گناه تو

به خنده های رو لبت

به جز به روی ماه تو


به هیچی فکر نمی کنم

به جز تو مهربون من

به چشمای قشنگی که

رفتن از آسمون من


دیگه واسم امیدی نیست

تحملم نمیشه کرد

رفیق هر شبم شده

غصه و بغض و آه و درد


نشد که دل بهت ندم

نمیشه دل ازت برید

یکی بود و یکی نبود

قصه ی ما به سر رسید


کاش می فهمیدی

دوبار تنها تو این شب سیاه

دست گرمتو بهونه می کنم

باز پریشونی خاطراتمو

جای موهای تو شونه می کنم


حسرت نداشتنت را می کشم

سر به سنگ بی پناهی میزنم

باز به ابتدای قصه میرسم

دل ندادنت و دل نکندنم


می رسم به روز آخر اون روزی

که نگاهت از نگاه من برید

روزی که یکی بود و یکی نبود

روزی که قصه ی ما به سر رسید


روزی ه آسمون از نگاه من

شرم کرد و سرخ شد،عرق چکوند

چادرش را سر کشید و گریه کرد

ناودون تا صبح از جدایی خوند


می رسم به لحظه ای که رفتیو

می رسم به ساعتی که دل شکست

اشک روی دست من بلند شد

غصه توی قلب عاشقم نشست


به نگاه آخر تو میرسم

باز میرسم به آخر خودم

کاش می فهمیدم ازم بدت می آد

کاش می فهمیدی که عاشقت شدم


کسی دیگر اینجا...

 کسی دیگر اینجا به فکر تو نیست

برو رد شو از هر چه بودست وهست

مگر نه که خندید بر اشک تو؟

مگر نه که دل به دل تو نبست؟

 

مگر نه که شعر تو را خواند و گفت:

که منظورت از ماه و محبوب کیست؟

برو بیش از این خون به این دل نکن

کسی دیگر اینجا به فکر تونیست

 

بس است این همه شعر بی حوصله   بس است این همه زخم،حسرت،گله

به این رفتن بی خبر خنده کن   به این دور ماندن به این فاصله

 

مگر کم به یادش نخوابیده ای ؟  مگر کم بریدی و نالیده ای؟

مگر اشک حسرت تو کم ریختی؟   کم افسوس خوردی و کم دیده ای؟

 

مگر نه که یک بار حتی نگفت؟

ولی گفتی و او دلت را شکست

مگر نه که رفت و غمت راندید؟

برو رد شو از هر چه بودست و هست

 

برو دیگر او را به خاطر میار

اگر چند مشکل ولی چاره چیست

برو بیش از این خون به این دل نکن

کسی دیگر اینجا به فکر تو نیست


بس است این نگاه تر و انتظار   بس است این غم و غصه ی بی شمار

برو رد شو این عشق را خاک کن   برو رد شو این غصه را واگذار

 

مگر کم به یادش نخوابیده ای؟   مگر کم بریدی و نالیده ای؟

مگر اشک حسرت تو کم ریختی ؟  کم افسوس خوردی و کم دیده ای؟

 

با تو،بی تو

تقدیم به استاد اهورا ایمان که به خودش هم گفتم باید حداقل سه دانگ ترانه ی امروز را به نامش کرد،شما هم اگه یه سرچ ساده در مورد کارهاش کنید،احتمالا با من هم عقیده میشید...عاشقانه ی ابی،سلام آخر احسان خواجه امیری،مادر فیلم میم مثل مادر...


یک پنجره،یک آسمان

یک ماه پیدا آن میان

دو چشم گریان منتظر

با خاطراتی نیمه جان

 

یک درد،یک دل،یک نگاه

یک آینه،یک سینه آه

یک بغض،یک هق هق،یک اشک

یک من منی بی سر پناه

 

نه با تو ام،نه بی توام    من عاشقم آیا تو هم؟ 

امروز در چنگ کی ایم   تو دیگری،من درد و غم


شبهای بی تو تار و سرد

پر غم پر از افسوس و درد

رفتی ندیدی که چطور

مردت برایت گریه کرد

 

بی تو خزان،با تو بهار

بی تو غم من بی شمار

 من در تو سرگردان و گم

من را به خویش خود بیار

  

به روی ماه تو قسم   تو نیستی و بی کسم

سراب یک دگر شدیم   نمی دوی،نمی رسم


عاشقانه

البته دوتا از بیت های این ترانه (*)کفر مطلق بود حذفش کردم..

 

اگه یه روز به خدا,می رسید دستای من

بش میگفتم خودتا,یه لحظه بگذار جای من

 

بشین اینجا و ببین,چقدر این دنیا بده

بشین اینجا و ببین,سر من چی اومده

 

این چه دنیایی ساختی,این چه رسم روزگار

که همه غماش و درداش,سر عاشقا هوار

 

مگه ادعا نداری,که خودت عاشق مایی

من دارم میمیرم اینجا,عاشق من پس کجایی؟

 

تا حالا شده که زیر,بار غم ها کم بیاری؟

تو که ادعاشا داری,تاحالا شده بباری؟

 

شده رویای من هر شب,تو را از خواب بپرونه؟

شده از همه ببری؟شده بت بگن دیوونه؟

*....

*....

تو که اینا خوب میدونی,اونا بیشتر از تو میخام

بگذر از این من و بگذار,دستاشا میون دستام

 

تو را به خدا خدایا,تو را به اشک من این بار

جا بده منو تو قلبش,اونا واسه من نگهدار

 

مریم

بازم کنار درد و غصه و غم

پا میزارم تو باغ خاطراتم

خاطراتی که با تو دارم از عشق

عشقی که از تو پا گرقته مریم

 

مریم بیا بازم منو صدا کن

پنجره ها ما رو به دنیا وا کن

با آدما دوباره آشتیم بده

خودتو تو دلم دوباره جا کن

 

مریم بزن غماما در به در کن

شب غریبیما بیا سحر کن

گریه شده کار من اما این بار

بیا با اشک شوق چشاما تر کن

 

بدون اینا که من تا آخر عمر

پای تو و چشای تو میمونم

اگه بیای کنار من مریمم

صد تا ترانه باز برات می خونم

 

مریم بدون بدون تو تمومم

تو چنگ بی کسی اسیر میمونم

میدونم اینا که تو بر میگردی

دل منو نمی شکنی میدونم

 

مریم بیا بازم منو صدا کن

پنجره ها ما رو به دنیا وا کن

با آدما دوباره آشتیم بده

خودتو تو دلم دوباره جا کن

 

مریم بزن غماما در به در کن

شب غریبیما بیا سحر کن

گریه شده کار من اما این بار

بیا با اشک شوق چشاما تر کن

 

چه رفتنی

چه رفتنی که هیچ وقت نبودی،چه بودنی که هیچ وقت ندیدی

منو،تو دل به من نداده بودی،که حالا میگی دل ازم بریدی


گفتم برات می میرم اما گفتم،کفر پیش تازه مسلمون انگار

برگشتی از من و گذاشتی رفتی،گفتم نرو گفتی خدانگهدار


باخون من حموم خون گرفتی،برای من عاشق کشون گرفتی

هزار تا شکوه داشتم از تو اما،زبون بریدم وزبون گرفتی


من پر از احساس و تو سرد و خاموش،قصه ی ما قصه ی سنگ وشیشه

دل بستنم از اول اشتباه بود،عاشق بودن که اینجوری نمیشه


چه اشتباه و چه درست پیش اومد،عاشق شدم غمت چشاما تر کرد

بازم برات دست به دعا میگیرم،امیدی نیست ولی شاید اثر کرد


چقدر دیگه؟

چقدر دیگه باید صبر کنم،تا بفهمه دل ازش نمی برم

تیک و تیک و تیک و تیک یه عمرشد،که دارم ثانیه ها را میشمرم


یه غروب تلخ و غم گرفته بود،بی خدا حافظی رفت از این خونه

و فقط یه نامه واسه من گذاشت،روش نوشته بود دیگه نمیتونه


رفت و این خونه بازم غمگین شد،دوباره بی کس و تنها موندم

توی تاریکی این شب سیاه،از اون و چشمای اون جا موندم


بیا و منو نجاتم بده از،روزایی که مثل شب میمونه

از همین چار تا دیواری که برام،بی تو و بودن تو زندونه


دست تو خیره بیا بازم بکن،دستای گرمتا نذر دست من

بشین این گوشه کنار من وباز،با من از بودن و موندن حرف بزن


بیا باز چشماتا رو من وا کن،چشایی که حالا دنیای منند

خنده هات دوای زخمای منه،بیا و بازم برای من بخند


یک ترانه...

تقدیم به تو که صدات تو روز های غم من را تنها نذاشت...


بازم این گوشه نشستم تنها،دارم ازدرد تو غصه می خورم

دل من خیلی برات تنگ شده،با وجودی که ازت خیلی پرم


غم و درد تو زمین گیرم کرد،آتیش انداخت به تار و پودم

رفتی و حتی نگفتی چی اومد،سر من منی که عاشق بودم


بی تو این گوشه ی غم پژمردم،همدم ساعت و دیوار شدم

چه شبایی که نخوابیدم و باز،باز از فکر تو بیدار شدم


عشق تو که زندگی بود واسه من،حالا آتیش به جونم شده بود

حرف مردم شدم از بس شب و روز،حرف تو ورد زبونم شده بود


دلم از دلخوریات دلگیره،دلم از عالم و آدم خونه

ولی باز کنج همین خلوت تلخ،از تو و چشمای تو میخونه


چاره ای ندارم اینجا می مونم،میشینم چشم به راهت شب و روز

ولی یادت نره عشقم،عمرم،یکی این گوشه دوست داره هنوز...


چقدر خوبه

چقدر خوبه تو اینجایی،توی دست منه دستات

با خورشید تو پا میشم،میخوابم تو شب چشمات


چقدر خوبه به یاد من،شبا تا صبح بیداری

روزی صد بار بهم می گی،میگی که دوستم داری


همش مشغول همدیگه،تو رویامی،تو رویاتم

تو هستی پاسبون شب،منم شبگرد موهاتم


واست یک تار موی من،برابر با یه دنیا نیست

توی قلب بزرگ تو،واسه هیشکی دیگه جا نیست


میشینیم روبروی هم،می گیم میخندیم از فردا

فقط یک بوسه پایانه،برای خنده های ما


چقدر خوبه که چشم ما به جز خوبی نمی بینه

اگه بیداریه خوبه،اگه خوابه چه شیرینه


تو یا من؟

بازخم اگر چه مرحمی نیست        چون تو به سلامتی غمی نیست

                                                                                                  نظامی

شاید باورتون نشه ولی تمام ترانه ی زیر را با کمترین تغییر از پنج گنج سرودم،واقعا نظامی تو امروزی بودم از سعدی چیزی کم نداره...


دیگه داری میری میخای بزاریم با هزار امید

نبود تو تو آیندم تو فکرم هم نمی گنجید


مثه یه برگ خشک و زرد روی تنها ترین شاخه

میون برزخت موندم،چیکارت میشه کرد آخه


داری میری و یادم هست،چقدر قلبت منو میخواست

دیگه برگشتنت خوابه،چه خوابی،خوابشم زیباست


نرو شعرم تو را میخواد،بهش یه نیم نگاهی کن

بمون تو قصه هام باشه،تو این بار پادشاهی کن


یعنی میشه که عشق من تو قلب تو بازم جا شه

چی میگم تو داری میری،خداوند حافظت باشه


برو اما بدون اینا که قلبم بی تو آشوبه

دروغ گفتم ،برو خوبم،تو خوبی حال من خوبه

 

میگم حکمت،میگم قسمت،دلیل رفتنت بامن

چشات خیسه بگو عشقم،تو آشفته تری یامن؟


نمی گم...

بازم دلتنگتم اینجا کنار چشمهای تو

تو رد میشی و هر لحظه دلم میشه فدای تو


دوباره رفتی و من هم یه چند وقته شده کارم

می گم میگم ولی بازم،نمیگم دوستت دارم


نمیتوم بگم اینا ولی ای کاش میفهمید

چرا اونی که ساعت داشت باز از اون ساعتا پرسید


میفهمید که چرا هر روز روی این پله میشینم

چرا چشمام تر میشه همین که اونا میبینم


چرا بوی بهار اومد،تو برگشتی بازم انگار

ولی ای کاش میمردم،نمیدیدم تو را این بار


نگاهت تو نگاه من ولی دستات تو دستاشه

چرا نبضم نمیمیره،چرا قلبم نمی پاشه


خدا این بود جواب من،جواب عشق من اینه

مگه توی چشای من تمناما نمی بینه


من از این عشق دلگیرم،من از این شرم بیزارم

پا میشم این دفعه میگم،نمی گم،دوستت دارم


گريه كردم...

باز من و توييم و اين شب،اين شباي پر ستاره

آرزو دارم عزيزم كه ببينمت دوباره


اومدي نوشته هاما بانگات ترانه كردي

حيف منتظر بمونم،حيفه كه تو برنگردي


دل هر سكوتا بشكن،سر صحبتا را وا كن

بيا ذل بزن تو چشمام،بيا باز منو صدا كن


بيا تو كتاب شعرم،كه ورق ورق نميره

دست بذار رو قلب خستم،تا دوباره جون بگيره


نخا از من كه نميرم،كه نسوزم،كه نپاشم

من نمي تونم عزيزم كه به ياد تو نباشم


برا صد تا شعر ديگه،پي يك نگات مي گردم

خيس شده دفترم انگار،باز دوباره گريه كردم


من و تنهایی و بارون

میون درد و غم تنها،نشستم بی تو تو بارون

تو ذهنم داره می باره،روزای زشت و زیبامون

 

بزار این آخرین گل هم به راه عشق پرپر شه

شاید کار خودش را کرد،شاید این دوری آخر شه

 

همه راها به روم بستن نمونده غیر تو راهی

دلم،دینم،تنم،عشقم بگو از من چه میخاهی

 

بیا بامن قدم کش کن همه راها را تو بارون

بیا با من بگو من هم میخامت از دل و از جون

 

بگو بی تو دلم تنگه بگو بی تو شبم سرده

بگو قلب منم چون تو به دنبال تو میگرده

 

بگو که خالیه دستات بگو دستاما کم داری

بگو از عمق احساست،هنوزم دوستم داری

 

حالا این گوشه ی جاده به یاد بی کسی هامون

نشستیم خیس و بی همدم من و تنهایی و بارون

 

گل و گلبرگ تو دستم از اندوه تو اکندم

بیا برگرد به این خسته که برگ اخرا کندم

 

 

منم و یه آسمون حرف...

گنجشک گفت:سخت ترین کار در دنیا چیست؟

ماه گفت:تحمل اینکه بدونی کسی که دوستش داری نمی دونه که چقدر دوستش داری.

 

منم و یه آسمون حرف از غم چشای خیسم

یه دونه قلم یه کاغذ , به تو نامه می نویسم

 

به تو نامه مینویسم , با سر انگشتای سردم

یه دونه قلم یه کاغذ , بنویس که برمیگردم

 

به تو نامه مینویسم با دل غریب و زارم

برو نامه پیش چشماش بش بگو چه حالی دارم

 

برو نامه پیش چشماش , بش بگو که چش به راهم

بش بگو اسیر دردم , بش بگو که بی پناهم

 

بگو توی خلوت من جز غمت کسی نمی آد

بگو قلب من بجز تو دیگه هیشکیا نمی خاد

 

بگو بش که هر صدایی بی صدای تو سکوته

بگو از غمای این دل به دلی که روبروته

 

بگو سخته که ندونی دل من چقدر فدات

برو زود خدا به همرات , اشکام آب پشت پاته

 

برو پس چرا نشستی , چرا خیسی بی قراری

میدونم , توام مثه من دل گفتنا نداری