چه بود؟

ای در بلا خلاصه شده،آغوش بر اجلت چه بود؟

ای کرب را ته و انتها،تدبیر این عملت چه بود؟


خورشید روی نیزه روان،عالم به سجده ات شده اند

از نسل بت شکنان!دگر،این طعنه بر هبلت چه بود؟


رهوار تر برو و مپرس،از آنکه نیزه به دست اوست

این تیغ رو به من زدن و آن جنگ در جملت چه بود


از آن سری که عقب تر است،با من بگو و بگو به او

بر نیزه میروی دگر آن،احلی من العسلت چه بود


زاهستگی صدای آن،زن کو زمین رمانده بپرس

فریاد مهلن یا اخی،بر خاکزاد تلت چه بود


شعرم به سر رسید و نشد،تضمین عشق بیاورم

بیتی بخوان تو فرزدقا،آن آخرین غزلت چه بود؟


بعد تو

تق تق

صدای کفشهای تو بود

که می آمد

که میرفت...


و شُر شُر

صدای باران بعدِ تو بود

بر شانه های منِ بعدِ تو


و بعدِ تو

هی خیال و هی خیال

...

من برای تو

از غرورم گذشتم

و تو حتی

برایم نمی مردی

....

و هی خیال و هی خیال

...

این همه آدم

چرا همه بی تو می توانند

و من نه؟

...

و هی خیال

...


از عزیزم بگو برمیگردی فرشید امین

تا اینکه

اگر پشت سرت را نگاه کنی

تف به این باران

که قطره های اشک را

از صورت من شست

...

و تق

تق

تق

تق

...

ودیگر تق تقی نبود

...


حتی رو بر نگرداندی

...


دست های خیس باران بود

که اشکهایم را پاک میکرد

یا

اشکهای من بود

که دست خیس باران را

پس میزد

...

چه خوب شد

که ندیدی

چه خوب شد

چه خوب شد

...

و هی خیال

چه خوب شد

...

و هی دروغ

...


تولدت مبارک

و همه گفتند:تو را نمیخواهد

و همه گفتند:رهایش کن و برو

و همه گفتند:دوستت ندارد

حتی خود تو...


اما من میدانم....

من میدانم که تو...


ولش کن...

تولدت مبارک!

حس پرواز

و چه زیبا بود برای من

حس پرواز

در بی کران این اتاق

...

نشستم

از خوشحالی

دستانم را به هم مالیدم

و تق

...

مگس کش سزای من شد

...

یاران

ترم دوم دانشگاهم بود...اولین باری بود که دیدمش...یه پسر با لباس کردی و سیبیلای بناگوش در رفته که عین خیالش هم نبود که یه عده ای به خاطر لباسش بهش بخندند...
زیر لب گفتم دمت گرم...خیلی مردی...

یه مدت گذشت...

دیدم شلوار پاش کرده و سیبیلاشو کوتاه کرده و داره خندون خندون با یه دختر مسیر دانشکده تا سلفو قدم میزنه

پرسیدم...

گفتن عاشق شده...به خاطر دختره این کارارو کرده...

بازم زیر لب گفتم دمت گرم...خیلی خیلی مردی

...

امروز هم عکس اعلامیش را دیدم...

شهید عبدالجواد نوری...

هر چی گفتم و گفتن مردی کم گفتن...

روحت شاد

...


تویی که دوستت دارم

این شعر برای توست

برای تو

تو

تویی که از شعر چیزی نمیفهمی

این شعر برای توست

...

تویی که شاعرم کردی

و باعثش هستی

که الان اینجا باشم

و بخوانم این شعر را

برای تو

میان این همه استاد و نا استاد

همین ها

که معطلند شعر من

(که نه) شعر تو

تمام شود

و شروع کنند بگویند

- : طولانی بود...

- : شاعرانگی اش کم بود...

- : اصلن شعر نیست این...

...

و خودم حتی ...

بگویم: "تو" هایش زیادست انگار

...

تا شعر تمام نشده...

...

گور بابای همه مان...

این شعر برای توست

برای تو ...برای تو ...برای تو ...برای تو...

تویی که دوستت دارم

...

مرگ رنگ

و چه تلخ است

که روبروی دوربین های جلوه ویژه

پرده ی سبز آویزان میکنند

...

که تضادی باشد برای من،تو،ما

دنیای ما

...

و چه تلخ است

مرگ یک رنگ

...