بسته مانده
باز هم یک شب دیگر سر شد
باز با یاد تو چشمم تر شد
باز هم پنجره اشکم را دید
باز یک شاخه گل پرپر شد
باز این راه تو را پا میکوفت
حال گلدان گلم بدتر شد
باز هر ناکسی از عشق تو گفت
دایه دلسوز تر از مادر شد
باز صد خاطره از یاد گذشت
باز هم قصه ی ما آخر شد
این همه باز شد و آخر باز
بسته مانده صفت این در شد
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 15:56 توسط مهرداد شبیری
|