تا کی؟

نمیدونم چی بنویسم...

یادمه آخرین بار گفتی حالم را میفهمی...

کاش بهم میگفتی چی فهمیدی،چون خودم هنوز نمیدونم چمه...


شب شد دوباره رنگ چشماتا

یادم اورده این شب تیره

بازم دارم می میرم هر لحظه

بازم دلم آروم نمیگیره


بی تاب هر لحظم بدون تو

بی هم صدا و همدم و هم درد

بازم من و ای کاش و وا افسوس

تا کی باید با حسرتت سر کرد؟


تا کی بگم دلتنگتم برگرد؟

تا کی بفهمم درد یعنی چی

تاکی برات گریه کنم تاکی؟

میدونی اشک مرد یعنی چی؟


خواستی غرورم بشکنه باشه

تا استخونامم شکست دیگه

میدونم این شعرا که میخونی

میخندی میگی داره چی میگه؟


عالم نصیحت میکنن بگذر

تا کی بگم اونا نمی دونن

تا کی باید طاقت بیارم که

مردم به حالم دل بسوزونن


روز و شبها میرن ولی این عشق

دست از سر من برنمیداره

دل سنگیات میگه برو اما

دل تنگیای من نمیزاره


تا کی بگم دلتنگتم برگرد؟

تا کی بفهمم درد یعنی چی

تاکی برات گریه کنم تاکی؟

میدونی اشک مرد یعنی چی؟


خواستی غرورم بشکنه باشه

تا استخونامم شکست دیگه

میدونم این شعرا که میخونی

میخندی میگی داره چی میگه؟


خاطره

این ترانه سفارش یکی از دوستان موزیسین هست و نام برده شده در این ترانه نیز به سفارش ایشان است.خلاصش هم این میشه که :خاطرم کجا بود بابا!

بازم به اسم تو رسید

ترانه ی سیاه من

به لحظه ی جداییمون

نگاه تو،نگاه من


به لحظه ای که دست اون

دست تو را گرفته بود

به بار اولی که دل

حسودی کرد به اون حسود


گریه ی خنده دار تو

خنده ی گریه دار من

گفتی بهم منو ببخش

و رفتی از کنار من


گفتم بهت منو نزار

تو لحظه های بی خودی

گفتی که دیگه دیر شده

گفتی که عاشقش شدی


گفتی که از تو من   رنجیده خاطرم

گفتم بهت نرو   گفتی مسافرم

گفتم که ماه من   بی کس منو نذار

گفتی از این به بعد   اسم منو نیار


بی تو تو این شبا   میمیرم هر نفس

نه مونده راه پیش   نه مونده راه پس

نه میشه خاطرت   از یاد من بره

نه میشه بی تو بود   بی تو تو خاطره!


بازم به اسم تو رسید

ترانه ی سیاه من

به لحظه ی جداییمون

نگاه تو،نگاه من

چرخ چرخ عباسی

و در به یاد تو بودنم همین قدر بس

که در لحظه ی عروج خویش

قافیه را شکستم و گفتم:

"خدا منو نندازی" 


لالایی

رفتی اگر چه مادر نبودنت را در کودکی وعده داده بود

و چقدر غمناک می خواند

لالالالا،گل مریم

...


سید!

چقدر سه هزار میلیارد تومان خرد است

و چقدر چهار صد هزار ریال رقم درشتی است

نسبت ها را به لرزه می اندازد نگاه کارشناسانه ات

سید!


شاعر قرن!

گاه گفتند: خاین و پستم

گاه گفتند:عامل دستم

فتنه گر گاه و اغتشاش طلب

شاعر قرن چارده هستم!!!


میهمان نخوانده

بگیر کاسه ی خالی را،بگیر هیچ نمانده

هنوز هوش سرم را این،هزار خم نپرانده


بریز تا مگر از خاطر،برم چه بر سرم آوردی

که عشق دخترکی چون تو،مرا کجا نکشانده


کجا شروع شد این قصه،کجای بی کسی من بود

که بود در به رخت وا کرد؟که؟میهمان نخوانده!


نواختی چه نوایی را،چه شور بود زدی در اوج

که عود سیم گسستستُ،سه تار پرده درانده


تمام شهر گریزانند،ز دست من که جذام تو

درون جسم نحیف من،عجیب ریشه دوانده


صدای قل قل قلیانت،مرا گرفت و نفهمیدم

که آن دوسیب بهشتم را،به خاک تیره نشانده


دوباره مردم و نه دیگر،هزار باره نمی میرم

مرا به آخر این قصه،خیانت تو رسانده


بزار باورم شه

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد

عشق بزرگم آه...چه آسان حرام شد

...

گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت

دیگر تمام شد گل نازم!تمام شد

...

بعد از تو باز عاشقی و باز...آه نه

این داستان به نام تو اینجا تمام شد

                                                 حسین منزوی


میگی قسمته،شایدم قسمته

تو آغوش اون بشکفه خنده هات

که اون شاد باشه کنار تو وُ

من اینجا پر از غم بخونم برات


میگی حکمته،شایدم حکمته

پر از اون شه امروز و فردای تو

که من بی کسی ها ما هق هق کنم

که اشکام ببوسه منو جای تو


نمیدونی بی تو تو این لحظه ها

دارم بی خودی دست و پا میزنم

تو میخندی به حال و روز دلم

آره راست میگی،قسمته بشکنم


شبا بی تو بی خوابی و بی کسی

شده هم شب و همدم و مونسم

نه تقصیر تو نیست این قسمته

که هر شب به بن بست تو میرسم


   گناه تو نیست که دلت سنگیه     رفیق دلم بغض و دلتنگیه

   که سهم نگاهم نگاه تو نیست     گناه تو نیست،نه گناه تو نیست


نزار شک کنم لحظه ای اون تو بود

که رو حرف هاش نا گهان پا گذاشت

به یه پست نامرد دل داد و رفت

منو تو شب بی کسی جا گذاشت


بزار باورم شه که تو نیستی

اونی که سپرده منو دست غم

اونی که هوس کرد ترکم کنه

بزار باورم شه،نزار شک کنم


   گناه تو نیست که دلت سنگیه     رفیق دلم بغض و دلتنگیه

   که سهم نگاهم نگاه تو نیست     گناه تو نیست،نه گناه تو نیست


آن روز

گاهی برایم میشود این قصه تکرار

از امتحان جبر خطی بود انگار

ای کاش دستم می شکست آن روز ای کاش

آن لحظه از دستت نمی افتاد خودکار


آخرین باری که رفته بودم فرهنگسرای انقلاب تابستون پارسال برای یه جلسه ی نقد شعر بود که مدیریتش را سعید بیابانکی بر عهده داشت

سه شنبه ی این هفته هم مجبور شدم برای کاری کلاسهام را بپیچونم و توفیق اجباری شد که توی شعر خوانی شعر انار که به مناسبت شب یلدا بود شرکت کنم

تابستون قبل که رفته بودم به غیر از شعر سعید "خاطره ی نیمه جان"(که علیرضا عصار توی آلبوم جدیدش این شعر را خونده)و یک کار سپید و شعر خودم واقعا شعر خوبی خونده نشد و با اینکه جلسه جلسه ی نقد شعر بود تنها نقدی که به شعر من وارد شد از طرف محمد سعید میرزایی بود که اون هم این بود که شعرت خوبه!

ولی برعکس توی این جلسه که اجراش را مهدی فرجی بر عهده داشت شعرها بسیار قوی بود،طوری که شعر من از آخر مقام چهارم یا پنجم را کسب میکرد

غزل های اصغر معازی و یه دوست دیگه ای که اسمش را فراموش کردم واقعا شنیدنی بود،از روح الله احمدی و یکی دیگه از دوستان هم رباعی های زیبایی شنیدیم،اشعار نو هم کارهای نویی بود

ولی چیزی که این جلسه را برام خاطره انگیز کرد شعری بود از استاد محمد سلمانی که من افتخار داشتم این شعر را از زبان خودشون بشنوم،چیزی در موردش نمی گم...

عکس یادگاری و شعر استاد محمد سلمانی در

ادامه مطلب...


ادامه نوشته