بی تو دوباره بی کسم،بی تو دوباره خسته ام

بی تو دوباره کنج خلوت،به یاد تو نشسته ام من


بی تو نمیدونی چقدر،زار و پریشون و رهام

مثل بلند گیسوانت،بی تو هزار دسته ام من


من بی تو اقلیمی غم آلود...در سینه ام توفان گرفته

یک چشم من ابرست و انگار...آن چشم من باران گرفته

بر من بتاب،آفتابیم کن...بر من که بی مهرت محالم

رحمی بکن ای جان عاشق...بی تو نمیدانی چه حالم


نمیدونی چه حالیم،بی تو تو این روز و شبا

هر ساعت از سال خدا،سر به زمین،دست به دعا


مردم از این بی تابیا،پایان این غم ها کجاست

من که همش زشتی دیدم،خوبیت پس دنیا کجاست؟


پس تا کجا باید نشست؟کی درد من سر میرسه؟

کی میشه روی ماهشو...،کی آخه از در میرسه؟


کی میشه که بهش بگم؟کی میشه خاتونم بشی؟

بانوی من درد منیِ؟کی میشه درمونم بشی؟


مرا بیا صدا کن...از درد و غم رها کن...بر من دوباره وا کن...چشمای آبیتو

دلسنگ دلخواهم...هر گاه و ناگاهم...میگویمت ماهم...بیا که من بی تو...


من بی تو اقلیمی غم آلود...در سینه ام توفان گرفته

یک چشم من ابرست و انگار...آن چشم من باران گرفته

بر من بتاب،آفتابیم کن...بر من که بی مهرت محالم

رحمی بکن ای جان عاشق...بی تو نمیدانی چه حالم