ک مثل کیارستمی
این متن را به بهانه ی دیدن فیلم "زیر درختهای زیتون" ساخته ی عباس کیارستمی مینویسم و تشابهش با بهترین کار سینمایی ایران که ساخته ی همین کارگردانه به اسم "طعم گیلاس".چیزی که من تو این دوتا فیلم دیدم استفاده از ادبیات ورای ادبیات نمایشیه و از این باب با کارهای بهرام بیضایی قابل مقایسه است منتهی به گونه ای جدید تر.در کارهای بهرام بیضایی که با توجه به لوکیشن های تقریبا ثابت و معدود میشه بهش به دید تئاتر هم نگاه کرد.کل فیلم بر پایه ی دیالوگ های رد وبدل شده بین بازیگر ها بنا میشه که تو فیلمی مثل "مرگ یزدگرد" این دیالوگ پردازی ها به اوج خودش میرسه و بدون تعارف از یک کتاب شعر نو چیزی کم نداره.اینجاست که ذکاوت کارگردان در استفاده از ادبیات ورای ادبیات نمایشی و فیلمنامه و نمایشنامه و... مشخص میشه.
این استفاده در کارهای کیارستمی به گونه ای دیگه و هر چند نا محسوس ولی بیشتر استفاده میشه.چنان که همین دو فیلم نامبرده شده از کیارستمی "طعم گیلاس" و "زیر درخت های زیتون" موفقیت هاش را مدیون همین استفاده از ادبیاته
در ادبیات ارایه یا صنعت ادبی به اسم حسن تعلیل وجود داره.در این صنعت شاعر به دلیل اوردن برای اتفاقها هر چند غیر منطقی میپردازه
مثلا در بیت
من از روییدن خار سر دیوار دانستم که
ناکس کس نمیگردد بدین بالا نشینی ها
شاعر خار بودن خار هر چند بالای دیوار را دلیل کس نشدن ناکس با بالانشستن(صاحب مکنت شدن)میدونه که اگر این دلیل را فیلسوفی بشنوه شاعر را به قیاس مع الفارق متهم و دلیلش را بی ارزش میدونه.
اما کشور ما ایران هم با توجه به حکوت همیشگی عشق و احساس بر عقل و منطق حسن تعلیل از جایگاه ویژه ای برخورداره.چنان چه در حکایات و حتی در زندگی روزمره امروزی کسی که بتونه یه بیت شعر ضمیمه حرفش بکنه از کسی که برای کارش منطق میاره موفق تره.
در دو فیلم "طعم گیلاس" و "زیر درختهای زیتون" سکانسهای اوج مدیون همین استفاده از حسن تعلیله از جمله اینکه در فیلم اول بازیگر نقش اول هیچ دلیل منطقی را برای خودکشی نکردنش قبول نمیکنه تا پیر مردی اون را متوجه شیرین بودن توت میکنه و همین را به عنوان دلیل محکمی برای خودکشی نکردن مطرح میکنه و یا در فیلم دوم پسر دهاتی دلیل خراب شدن همه ی خونه های ده را آه خودش میدونه که علاوه بر حسن تعلیل از صنعت اغراق هم استفاده کرده و یا در جایی دیگه دلیل انتخاب دختر را برای ازدواج این میدونه که خونه دارها باید با بی خونه ها ازدواج کنند و... تا همه به یه سطح از رفاه برسند.
چیزی که من میخوام نتیجه بگیرم این هست که استفاده از هنر قوی و انعطاف پذیری مثل ادبیات در بقیه زمینه ها و تلفیق اون با هنر های دیگه مثل سینما میتونه به رشد هر دو کمک بکنه.چنان چه فیلم هایی مثل "شیرین" بر پایه داستانی مثل خسرو و شیرین ساخته میشن که در عین سادگی با کارهای بزرگ سینمای جهان قابل قیاس هستند.
در پایان دیدن هر چهار فیلم نامبردی شده را به همه توصیه
میکنم.