لعنت(اولین واسوخت)

پاشو این بازی را بس کن

تموم کن این دروغاتو

دیگه گوش شنیدن نیست

زدی تموم حرفاتو


آره گفتم دوست دارم

تو فکر کن که زدم زیرش

تو فکر کن که بریدم از

دلی که بود دلم گیرش


باشه خوبم،تو اصلا خوب

آره من پست،من نامرد

فراموش کردی انگاری

کی بود که من رو ویرون کرد


کی بود که زیر حرفش زد

همین که رازمو فهمید

کی بود که گفت بیچاره

به چشمای ترم خندید


منو ول کردیو رفتی

به هر نامرد دل دادی

چی شد بانوی زیبا رو

حالا یاد من افتادی


حالا میگی از احساست

که این عشقه نه یه عادت

باشه عشقم،جواب من

به عشق و عاشقی لعنت


برو بس کن دیگه حرفات

برام رنگی نداره

دیگه نیستم من اونی که

بهش گفتی بیچاره


دیگه نیستم من اونی که

واست دنیا را می خواست

برو بسه نگو فردا

ته قصه همین جاست


لا لا لا لا

تیر بنهادم و تار برگرفتم

به معجزه ی عشق

نواختم و نواختم

راز خویش آشکار ساختم   پاره کرد پرده

از چه کردم هایم گفتم   سیم بگسلاند

....

وحال

یک پرده مانده است و یک سیم

می خواندم به پوچی

لا لا لا لا

فکر نمی کردم

فکر نمی کردم که یه روز

بگی که دوسم نداری

از عشق من،رو حرف من

دل بکنی،پا بذاری


فکر نمی کردم که بری

فکر نمی کردم نتونم

گناهم اینه جز به تو

به هیچی فکر نمی کنم


به جز به آینه ی نگات

چشای بی گناه تو

به خنده های رو لبت

به جز به روی ماه تو


به هیچی فکر نمی کنم

به جز تو مهربون من

به چشمای قشنگی که

رفتن از آسمون من


دیگه واسم امیدی نیست

تحملم نمیشه کرد

رفیق هر شبم شده

غصه و بغض و آه و درد


نشد که دل بهت ندم

نمیشه دل ازت برید

یکی بود و یکی نبود

قصه ی ما به سر رسید