بازم فال حافظ گرفتم...این دفعه شعر پایین اومد...ولی من دیگه گول نمی خورم...این حافظ کلا عادت داره الکی به آدم امید بده...باید برم توکار سعدی...


دیدم به خواب دوش که ماهی بر آمدی

کز عکس روی او شب هجران سر آمدی

تعبیر رفت یار سفر کرده میرسد

ای کاش هر چه زودتر از در درآمدی


دیگر ستاره ی من و دلبند من نبود

آن مهربان عزیز شکر خند من نبود


پر گشته بود کوچه ز فریاد شادی و

پیوندتان مبارک و پیوند من نبود


ساییده شد به روی سر ماه من دوقند

یک قند او ولی دگری قند من نبود


زل زد به چشم های من و نیشخنده کرد

حق داشت آن فرشته که پا بند من نبود


من ماندم و هزار غم و درد و یک سوال

آن قادر بزرگ خداوند من نبود؟