شیرین
به قول خودم آدم باید بزن محل خودشون باشه.روی سخنم هم با اونهایی هست که پا از دایره ی هنری خودشون فراتر میزارن و تلاش میکنند ضمن حفظ سمت فلان کاره هم بشن.
کم نداریم بازیگرهایی که کارگردانی میکنند،بازیکن هایی که مربی میشن،و شاعر هایی که چون شعر نقد میکنند فکر میکنند نقد نقده و به کار نقد فیلم هم میپردازند.
البته نه اینطوری...اول از نقد یه ترانه ی یه فیلم شروع میشه...بعد میاند سراغ نقد اجتماعی که چرا در گنجه بازه...چرا دم خر دارازه...چراشم برای اینه که شاعر کارش همین بوده نصیحت پادشاه و وزیر و نالیدن از اوضاع خودش و رعیت...و بعضی هاشون اینقدر کارشون اوج میگیره که مثلا من نقدهای عبدالجبار کاکایی را به ترانه هاش که تو چشم همه ی ما اشک اورده ترجیح میدم...
چون فیلم برپایه ی ارتباطات اجتماعی ساخته میشه...خوب دیگه همه چی جور شد...
چرا در فلان جای فلان فیلم فلان شد و چرا فلانی فلان حرف را زد که به فلانی توهین بشه که البته متاسفانه تو سینمای امروز ما نمونه کارهایی که به قصد خراب کردن شخصیت ها و احذاب ساخته میشه داره با کارهایی که صرفا برای فروش و درآمد زایی ساخته میشه رقابت میکنه اگر چه اینجور که پیش میره سینمای گیشه ای تو ایران داره بی رقیب میشه........
بگذریم...همه ی این حرف ها را زدم که بگم من هم میخام درباره ی یه فیلم بنویسم...نه به عتوان ناقد...همین که تصمیم بگیرید این فیلم را ببینید خوبه...
از اونجایی یکمی تو زمینه ی تئاتر وول خوردم و مهم تر از اون یه ..... کله خراب تشریف دارم و موضوع این فیلم هم صرف عشقه به خودم این اجازه را میدم که در موردش بنویسم
اسمش شیرینه و ساخته ی عباس کیارستمی
به سختی میشه اسمش را فیلم گذاشت...در حقیقت یه سری از گوینده های خوب ایرانی داستان خسرو و شیرین را اجرا میکنن(تئاتر صوتی)و تصاویری که فیلم نشون میده چهره ی بازیگر های زن ایرانی و عکس العملشون نسبت به داستان و دیالوگهای گوینده هاست...شیوه ی نمایش هم به این صورته که بازیگر ها روی صندلی هایی مثل صندلی های سینما نشستند و دارند تصاویر پرده ی سینما را نگاه میکنند در حالی که اصلا تصویری وجود نداره ولی چون شما فکر میکنید که تصویری وجود داره و کارگردان شما را از دیدنش محروم کرده بی اختیار سعی میکنید به هر طریقی تصویر روی پرده را بینید حتی از داخل چشم تماشاچی ها...با این که هم من هم شما میدونیم که این ممکن نیست ولی از اونجایی که ضمیر نا خود آگاه ما این چیزها حالیش نیست همیشه نگاه بیننده ی فیلم روی چشم تماشاچی ها متمرکزه که فکر میکنم هدف کارگردان هم همین بوده...توی چشم های تماشاچی ها چیزهایی میشه دید که با توجه به روال داستان تغییر میکنه...یه نفر موقعی که داستان از شکست عشقی شیرین میگه گریه میکنه یه نفر وقتی فرهاد قصه میمیره بغض میکنه و با تو جه به اینکه ما داستان واقعی زندگی بعضی از اونها را میدونیم و بازیگر ها تقریبا احساسی ترین ادم های روی زمین اند خیلی جذابه که نگاهشون را بخونیم و حدس بزنیم که الان دارند به چی فکر میکنند که با کمک هایی که کارگردان به ما کرده زیاد سخت هم نیست
مثلا فکر میکنم همتون دوست داشته باشد نگاه زهرا امیر ابراهیمی را وقتی داستان در مورد بی وفایی و یا مرگ خسرو ببینید
تنها ایرادهایی که میشه بهش گرفت موسیقیه فیلمه که فقط میتونه کسایی را که شدیدا به موسیقی کلاسیک علاقه دارند را به فضای احساسی ببره و مشخصه که حتی یکمی بر ضد این هدف کار میکنه به نظر من اگه استاد از کارهای یانی استفاده میکرد بهتر بود
دومی صدای گوینده هاست که غیر از صدای فرهاد و شاپور خیلی سخته که باهاشون ارتباط بر قرار کنی...
غیر از این دو مورد فیلم عالی بود.امیدوارم از دیدنش لذت ببرید
این را هم بداهه از من داشته باش:
دلکم غصه نخور،قسمت ما هم این است که نگار من و تو تلخ ترین شیرین است