چون عادل...
باریک و بلندی و نمایانی تو
از قد چو چراغ برق می مانی تو
امروز هم آمدی به من می گویی
از من بگذر،مگر خیابانی تو؟!
***
خوش فیس و خوش هیکل است و زیباست
خوش صحبت و خوش زبان و رو راست
دل روی سفید او پسندید
همچون سر شیر و رویه ی ماست
***
ای انکه ز من هم دل و هم جان از تو
زخم از تو و پانسمان و درمان از تو
امروز بیا که عشقبازی بکنیم
این هم یک آوانس،توپ و میدان از تو!
***
قلب و مری و چشم و زبان آمده اند
زیر پای تو میهمان آمده اند
از بس که به قربان تو رفتند همه
اعضا و جوارحم به جان آمده اند!
***
شب تا سحر از عشق تو هستم بیدار
جان بر لب و دلگیرم و غمگین و نزار
اخمت بگشا درگر نمی میری که
یک خنده کنی سهیل محمودی وار!
***
زندان شده ای ته سیه چاله ی دل
از بس که خوش هیکلی و خوش فیس و زبل
لپ گنده و شیرین سخنی همچو جواد
خندانی و گیس فرفری چون عادل!
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 13:49 توسط مهرداد شبیری
|