باریک و بلندی و نمایانی تو

از قد چو چراغ برق می مانی تو

امروز هم آمدی به من می گویی

از من بگذر،مگر خیابانی تو؟!

***

خوش فیس و خوش هیکل است و زیباست

خوش صحبت و خوش زبان و رو راست

دل روی سفید او پسندید

همچون سر شیر و رویه ی ماست

***

ای انکه ز من هم دل و هم جان از تو

زخم از تو و پانسمان و درمان از تو

امروز بیا که عشقبازی بکنیم

این هم یک آوانس،توپ و میدان از تو!

***

قلب و مری و چشم و زبان آمده اند

زیر پای تو میهمان آمده اند

از بس که به قربان تو رفتند همه

اعضا و جوارحم به جان آمده اند!

***

شب تا سحر از عشق تو هستم بیدار

جان بر لب و دلگیرم و غمگین و نزار

اخمت بگشا درگر نمی میری که

یک خنده کنی سهیل محمودی وار!

***

زندان شده ای ته سیه چاله ی دل

از بس که خوش هیکلی و خوش فیس و زبل

لپ گنده و شیرین سخنی همچو جواد

خندانی و گیس فرفری چون عادل!