این بین...
چنان مستم که ریم ریم ریم را رام رام...
دیشب دل ما باز طرب خانه ی غم بود
بد بختی و بیچارگی و بی کسی هم بود
غم با سر انگشت چه میکوفت به تنبک
در دست فغان قیچکی هم قیچک بم بود
فریاد غزل خواند،چه می کرد در آواز
دست قلم مرثیه ات هم به قلم بود
ماتم چه قری داد و چه رقصید و چه تاباند
القصه بساط می و معشوق علم بود
تا صبح بساط دل ما باز همین بود
این بین فقط جای تو بی عاطفه کم بود
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 22:36 توسط مهرداد شبیری
|