رهرو با خون عزیزان دلش خرقه بشست

خرقه سبز تو اندر طلب باده گروست


هین که در سوگ عزیزان بنشستم تو بخند

نوبت دل خوشی و سر خوشی و مستی توست


خواهرت روی زمین خون به دهان رو به تو کرد

مردم از پستی و نامردی و این غیرت سست

 

گاه سرخی و گهی سبز و گهی تیره و تار

هشت پا مانده صد رنگی و بی رنگی توست


آن ندا دانه وخون آب و خدا نور بگو

که کو ان دانه که در خاک فرو رفت و نرست