تو بخند
رهرو با خون عزیزان دلش خرقه بشست
خرقه سبز تو اندر طلب باده گروست
هین که در سوگ عزیزان بنشستم تو بخند
نوبت دل خوشی و سر خوشی و مستی توست
خواهرت روی زمین خون به دهان رو به تو کرد
مردم از پستی و نامردی و این غیرت سست
گاه سرخی و گهی سبز و گهی تیره و تار
هشت پا مانده صد رنگی و بی رنگی توست
آن ندا دانه وخون آب و خدا نور بگو
که کو ان دانه که در خاک فرو رفت و نرست
+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان ۱۳۸۸ ساعت 22:43 توسط مهرداد شبیری
|