چه شود گر فکنی بر من مسکین نگهی

تو مهی بر آسمانی و منم خار رهی

روی خویش از عاشقان جانا مکن هرگز نهان

نور ماه از آسمان تابد بر اطراف جهان

به دست تو تیر جفاست ای صنم

نشانه ی تیر تو کیست آن منم

                                                  حسین گل گلاب

شب اول:

دیشب اولین شب اجرای موسیقی سنتی توسط گروه آوای کهن در تالار آزادی دانشگاه کاشان بود.جدا از چند باری که صدای خوانندشون که مجید صمیمی دوستم باشه کم اومد و چند باری که صدای خوردن مضراب به کاسه ی تار شنیده شد و... که همه ی اینها توی اجرای موسیقی سنتی طبیعیه کارشون واقعا عالی بود.و ارزش دسته گلی که با دستبند سبز بهشون دادم را داشتند.البته مجری هم کم نیاورد شروع کرد به تشکر کردن از بسیج دانشجویی و مدیریت فرهنگی بسیج دانشجویی و... که اصلا تو اجرای این کنسرت نقشی نداشتند.خلاصه این کنسرت هم به سیاست کشیده شد که اتظارش را هم داشتم.تقریبا هر هنری توی این کشور به سیاست آلوده شده.شاید براتون جالب باشه من داشتم توی یکی از دانشکده ها بلیط می فروختم که مجید زنگ زد و گفت از بالا تماس گرفتند و گفتند که "به این پسره بگو دستبند سبزشا وا کنه تا کنسرتتا لغو نکردیم".

حالا می فهمم وقتی استاد شجریان در مورد مشکلات اجرای کنسرت تو ایران حرف میزنند منظورشون چیه.

توی اجرای دیشب مجید یه تصنیف از علینقی وزیری خوند که ایده شعر پایین را به من داد.چراش هم نمیتونم بگم.

امیدوارم اجرای امشبت هم مثل دیشب خوب باشه مجید جان.

شب دوم:

اجرا فوق العاده بهتر بود.باز هم به دستبند سبز من گیر دادند.ولی به قول خود مجید به اجرای مرغ سحر آخر کار می ارزید

دست همگی درد نکنه....


از روی دل آرام تو من گفتم و او خواند

از آتش در جام تو من گفتم و او خواند


نام تو به روی لب من بر لب او بود

صد دل غزل از نام تو من گفتم و او خواند


آواز مرا خواند،از او بیت سرودم

از عاشق ناکام تومن گفتم و او خواند


از کٍشتن ما گفتی و مردیم و نرستیم

باز از تو و ایهام تو من گفتم و او خواند


من بودم و او بود،و شب تا به سحر باز

از صبح تو تا شام تو من گفتم و او خواند