چقدر دیگه باید صبر کنم،تا بفهمه دل ازش نمی برم

تیک و تیک و تیک و تیک یه عمرشد،که دارم ثانیه ها را میشمرم


یه غروب تلخ و غم گرفته بود،بی خدا حافظی رفت از این خونه

و فقط یه نامه واسه من گذاشت،روش نوشته بود دیگه نمیتونه


رفت و این خونه بازم غمگین شد،دوباره بی کس و تنها موندم

توی تاریکی این شب سیاه،از اون و چشمای اون جا موندم


بیا و منو نجاتم بده از،روزایی که مثل شب میمونه

از همین چار تا دیواری که برام،بی تو و بودن تو زندونه


دست تو خیره بیا بازم بکن،دستای گرمتا نذر دست من

بشین این گوشه کنار من وباز،با من از بودن و موندن حرف بزن


بیا باز چشماتا رو من وا کن،چشایی که حالا دنیای منند

خنده هات دوای زخمای منه،بیا و بازم برای من بخند