اسب چگونه حیوانی است؟
این نقد برای چاپ در مجله فیلم فرستاده شده
فیلم سعی کرده بود در قالب داستان حال چند نفر که به گذشته ی آنان نیز کشیده شده به آسیب شناسی اجتماعی بپردازد که از این جهت قابل قیاس با سینمای فرهادی است،این تشابه راحتی در حوصله بر بودن در برخی قسمتها و حتی بی مفهوم پنداشته شدن فیلم توسط مخاطب عام میتوان دید که در این فیلم به اوج خود رسیده بود.داستان به جز پنج دقیقه ی انتهایی فیلم در یک زمانبندی واقعی طی میشد و تنها سوال مهمی که پیش آورده بود کشف شخصیت واقعی شکیبا بود که آن هم نمیتوانست مخاطب را در سالن سینما نگاه دارد،این حوصله بر بودن فلیم در دقیقه های 90-110 با توجه به تکراری شدن روال داستان بسیار ملموس بود،ضمن اینکه بسیاری از سکانسهای فیلم از جمله اینکه شکیبا باید به دنبال فرد فقیری مثل مسعود برای رشوه گرفتن است و بسیاری دیگر را فقط نگاه عیارانه ی شکیبا توجیح میکند که فقط در ده دقیقه ی انتهایی بهآن پرداخته شده بود،و مخاطب در این مدت فقط میتوانست بی منطق بودن فیلم را دلیل قرار دهد.انتخاب بازیگر و کلا بازی ها در این فیلم به نحو قابل قبولی انجام شده به جز در مورد مردی که به تازگی زنش مرده بود که از یک بازیگر اماتور برای بازی چنین نقش سخت و هر چند کوتاه استفاده شده بود،انتخاب عطاران نیز برای بازی در نقش شکیبا خوب بوده در صورتی که کارنامه ی عطاران را در نظر نگیریم.عطاران بازی گریست که در عین جدی بودن طنز بازی میکند،این واقعیت مخاطب را دچار گیجی میکند به نحوی که هرچند بازی عطاران در این فیلم جدی است ولی مخاطب هر لحظه منتظر حرکتی از اوست که خنده دار باشد،و خود را لو دهد،و همچنین این موضوع پذیرش پلیس بودن او از طرف دیگر شخصیت های فیلم را برای مخاطب غیر قابل باور میکند و در مجموع فیلم به قول آقای فراستی در نیامده بود!