منتظر یه نفر دو سه باری از پل خواجو تا سی و سه پل پیاده رفتم و برگشتم.آخرش این غزل متولد شد.بهاریه را شعرا در وصف بهار می سرایند.ببخشید اگه بهارای ما به زمستون گره خورده...

به سر رسید زمستان،بهار رونق یافت

به گل نشست دمن،سبزه زار رونق یافت


و یادم آمد از آن شب قرار من با او

که بقراریم از آن قرار رونق یافت


دمی به جلوه بر انگیخت،خلق نشئه شدند

به رخ نقاب گرفت و خمار رونق یافت


در اولین شب پاییز بود،آری هان

دلم شکست و همان شب انار رونق یافت


پیام داد که یا وصل یا که جان دادن

و رفت گوش به گوش و غمار رونق یافت


دو چشم من،شب زلفش،کبوتران دلم

دوباره تار شدند و سه تار رونق یافت


زدم به زخمه بر این ساز و شور سر دادم

صدای قمری و بانگ هزار رونق یافت


و خواب ناز درختان شکست و شد امروز

که سر رسید زمستان،بهار رونق یافت