از دور می فهمم شمیم عطر یاست را

شاید دوباره تو در آوردی لباست را...


تند نفسهای تو امشب میزبان کیست؟

امشب که برده از سرت هوش و حواست را؟


رسم است در مایملک قلب تو نشناسند

تا سر شناسی هست یار آس و پاست را


تا داشتم بودی و حالا که ندارم نه...

این است گاهی دوست می دارم سیاست را!


من آن علفزارم که یا آفت به جانم زد

یا سر فرود آورده ام لبخند داست را*


من را کنار دیگران نگذار کو نه خلق

آن طوطی کل نیز می خندد قیاست را**


ردم نکن!من بی تو می میرم نمی بینی

آن خون روی دکمه ی رد تماست را؟


*:برگرفته از اشعار نسیم نوروزی
**:از قیاسش خنده آمد خلق را
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
مولانا/مثنوی معنوی/طوطی و بقال