***این شعر نیست***
دلم گرفته ...از شنیدن حرفهایی که پشت سرم میزنن ...هر چند هیچوقت برام مهم نبوده که اگه بود الان شده بودم یکی مثل همه ...چیزی که باعث شده نصفه شبی دست به قلم بشم تنهاییمه ...تنها موندن وسط این همه آدم که همه ی تعاریف براشون عوض شده ...تعریف مرد,زن,عشق,خوب,مغرور ...مردایی که زیر ابرو برمیدارن که "خوشچل"و"عجیج" بشن و زنایی که به ضرب و زور لوازم آرایش درجه سه میخوان به مقام "داف" نایل شن ...عاشقایی که اسید میپاشن تو صورت معشوقشون و معشوقه هایی که به فکر دوختن پرده ی بکارتشونن ...
خوبایی که هفت خط عالمن ولی میگردوننت...واست شارژ میگیرن...حرفای عاشقانه بهت میزنن...و غروری که فقط گاهی تو ترانه ها میفهمم یکی واسه یکی دیگه شکوندتش و دیگر هیچ ...من و امثال منم میشیم یه مشت آدم پر ادعای خاک تو سر احمق عقده ای نکبت و از همه مهم تر بازنده...چقدر تعریف ها عوض شده...ولی من...من همینجوری مردم...همینجوری خوبم...همینجوری عاشقی میکنم و همینجوری غرور دارم...
حتی اگه تنهای تنها باشم....تا میتونید هم پشت سرم حرف بزنید...کلی گناه دارم که میخوام اون دنیا بینتون قسمت کنم...به همین راحتی...
من لایق این تنهایی نیستم
من مهربان ترم از هر آنکه در شادی هایتان کنار شماست
اگر مهربانی در نظر شما
آنگونه بود که خداوند مهربان است
نه اینگونه که لاس خشکه زنهای قهار به شما قالب کرده اند
من لایق این همه تنهایی نیستم
من بی ریا ترم از همه آنهایی که پشت سرم میگویند
"از دماغ فیل افتاده"
اگر غرور یک مرد اینقدر برایتان آزار دهنده نبود
من لایق این تنهایی نیستم
من زیبا ترم از گلزار و کروز
اگر میفهمیدید که حسن مرد به زیبایی چهره اش نیست
من لایق این تنهایی نیستم
من پاکترم از هر آنکه شما به نامش سوگند می خورید
اگر مجبور نباشم دروغ بگویم
به شما نه! به خودم
که تو هم کسی را داری
این گناه را هم به گردن نمیگیرم
ببینم دیگر عذرتان چیست
راستِ راست
من تنهام...
در ضمن من دیوانه هم نیستم
اگر آوار میخوانم
کف دانشکده
...
نقابم را برداشتم
...