یک غزل تازه

با لاله گفتم از غم تو داغدار شد

دریا ز سوز سینه ی "من" بی قرار شد


هر کُنده چوب شیوه ی دل بردن تو دید

دل رفت از او و نغمه ی غم زد,"سه تار" شد


من زندگیم در کره ی چشم سبز تو

ناگه میانِ سوز زمستان... بهار شد


رفتی چه رفتنی و غمم اشک شد چکید...

هر جوی از نگاه ترم جویبار شد


گفتم که میرساندش این قطره اشک را؟

ابری شنید و بر سرِ بادی سوار شد...


در ازدحام و همهمه ی لَخت گیسویت...

مضمون بکر بود که پیشم قطار شد


هر شعر گفتم از دل تنگم به دل نشست

هر نغمه خواندم از قِبَلَت ماندگار شد


***

این شعرهای خسته فقط یک دلیل داشت

رفتی و پشت پای تو حالم غبار شد....


من تنهام

***این شعر نیست***

دلم گرفته ...از شنیدن حرفهایی که پشت سرم میزنن ...هر چند هیچوقت برام مهم نبوده که اگه بود الان شده بودم یکی مثل همه ...چیزی که باعث شده نصفه شبی دست به قلم بشم تنهاییمه ...تنها موندن وسط این همه آدم که همه ی تعاریف براشون عوض شده ...تعریف مرد,زن,عشق,خوب,مغرور ...مردایی که زیر ابرو برمیدارن که "خوشچل"و"عجیج" بشن و زنایی که به ضرب و زور لوازم آرایش درجه سه میخوان به مقام "داف" نایل شن ...عاشقایی که اسید میپاشن تو صورت معشوقشون و معشوقه هایی که به فکر دوختن پرده ی بکارتشونن ...
خوبایی که هفت خط عالمن ولی میگردوننت...واست شارژ میگیرن...حرفای عاشقانه بهت میزنن...و غروری که فقط گاهی تو ترانه ها میفهمم یکی واسه یکی دیگه شکوندتش و دیگر هیچ ...من و امثال منم میشیم یه مشت آدم پر ادعای خاک تو سر احمق عقده ای نکبت و از همه مهم تر  بازنده...چقدر تعریف ها عوض شده...ولی من...من همینجوری مردم...همینجوری خوبم...همینجوری عاشقی میکنم و همینجوری غرور دارم...

حتی اگه تنهای تنها باشم....تا میتونید هم پشت سرم حرف بزنید...کلی گناه دارم که میخوام اون دنیا بینتون قسمت کنم...به همین راحتی...


من لایق این تنهایی نیستم

من مهربان ترم از هر آنکه در شادی هایتان کنار شماست

اگر مهربانی در نظر شما

آنگونه بود که خداوند مهربان است

نه اینگونه که لاس خشکه زنهای قهار به شما قالب کرده اند


من لایق این همه تنهایی نیستم

من بی ریا ترم از همه آنهایی که پشت سرم میگویند

"از دماغ فیل افتاده"

اگر غرور یک مرد اینقدر برایتان آزار دهنده نبود


من لایق این تنهایی نیستم

من زیبا ترم از گلزار و کروز

اگر میفهمیدید که حسن مرد به زیبایی چهره اش نیست 



من لایق این تنهایی نیستم

من پاکترم از هر آنکه شما به نامش سوگند می خورید

اگر مجبور نباشم دروغ بگویم

به شما نه! به خودم

که تو هم کسی را داری


این گناه را هم به گردن نمیگیرم
ببینم دیگر عذرتان چیست
راستِ راست

من تنهام...



در ضمن من دیوانه هم نیستم
اگر آوار میخوانم
کف دانشکده
...

نقابم را برداشتم
...


حمد

عمری تسبیح گفتی و راه کج رفتی شیخ!

چند بار خواندی و نفهمیدی

"ولاالضالین" "آخر" "حمد" است

....


بیزار

چقدر بیخود دلم خوش بود که بر میگرده پیشِ من

خدایا این همه آدم چرا هر بار ; همیشه من؟

شدم دلتنگ روزایی که اونو خوب نمیشناختم

چجوری بشکنم آخه بتی رو که خودم ساختم؟


میگن با اون خوشی اونی شدی که اون ازت میخواد

فراموش کردی من رو که خودت بودن رو یادت داد

دارم میسوزم از اینکه یکی جز من تورو داره

یکی هر شب رو جای بوسه ی من بوسه میذاره


من از این قصه بیزارم از این دنیای وارونه

از اینکه هر کسی جز تو واسه من دل میسوزونه

از این اشکا که جای آب آتیشِ رو آتیشِ

از اونایی که میگن مرد با گریه سبک میشه


نه اینکه تو زدی زیرش جدایی قسمت ما بود

به قسمت معتقد بودیم خطای ما همینجا بود

به جز غم رو ازم گردوند به هر چیزی که رو کردم

دروغه اما باور کن به تنهاییم خو کردم


یک

شنیدم میان خنده هایتان نام مرا هم بردید

خیلی ساده

"مهرداد هم عاشقم بود

و فلانی...

و فلانی...

"

باورت میشود اگر هنوز عاشقت بودم "ذوق" میکردم

از اینکه نامم را هنوز به خاطر داری؟


ولی...

ولی حالا...


فکر میکنم...

من مردم و زنده شدم فقط برای اینکه یک عدد باشم؟

یک؟


مردم و زنده شدم برای اینکه نامم کنار کسی بیاید که فقط

به تو یک پیشنهاد ساده داده بود؟

و شاید...

حتی نام تو را یادش نباشد؟


من مردم و زنده شدم

فقط برای اینکه تو فخر بفروشی به شمار عشّاقت؟


میخندم و باز هم میخندم....

همان خنده هایی که فکر میکردی از سر خوشی است

میخندم...


میخندم چون اگر هنوز عاشقت بودم...

ذوق میکردم از اینکه

هنوز

نامم را

به خاطر

داری...

...