به نام پدر
به نام پدر به نام پسر و روح خراب ما و تبر
و قصه ی ما عذاب و عذاب غریبی و درد و قصه به سر
تبر بزنید به ریشه ی من که سرنگذاشت به حکم سفر
سفر شد و رفت و ماندم و آه که رفت و نماند که پر شد و پر
کشیدن او غم است و مدام همیشه و حال چو جامه به بر
غزل به غزل شکستم و اشک چکید و چکید ز دیده ی تر
و تا به سحر و تا به سحر و تا به سحر و تا به سحر
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 0:41 توسط مهرداد شبیری
|