اسید
دو نیمه شد کمر نیمه ی جهان چو شنید...
چهل ستون ز تن هر نگاره جامه درید
چهل ستون ز تن هر نگاره جامه درید
شکست شوکت نقش جهان خسته و رنگ
ز نقشِ سردر بازار قیصریه پرید
خبر چو وارد صحن منار جنبان شد
تنِ مناره ی بقعه به ناگهان لرزید
خبر رسید, سرِ چار باغِ عباسی
هوای گریه میان درخت ها پیچید
به گریه کرد رها گیسوانِ خود در باد
چو از زبان صنوبر خبر رسید به بید
به گنبدش عرق شرم داشت مسجد شیخ
چو می شنید که "او" هم به نام دین پاشید
خبر تمامی این شهر را به ماتم برد
خبر رسید که یک زن...خبر رسید... اسید...
پ.ن: حیف "او" که ضمیری هستش که
برای انسان به کار میره...
+ نوشته شده در جمعه دوم آبان ۱۳۹۳ ساعت 17:21 توسط مهرداد شبیری
|