ایرانسل بود!
به یاد روی تو بیدار می شوم هر شب
ای آنکه نام تو آذین شدست بر این لب
دو چشم مست تو در کنج سینه ام حبس اند
که فتنه افکن و سبزند و اغتشاش طلب!
***
دادم به تو از هر نظری نمره ی بیست
دارم زده ای،زدی،بگو جرمم چیست
گفتی که نمی فهمی،آری عسلم!
در طایفمان نفهم بودن ارثیست!
***
گردونه ی قصه را تو تاباندی باز
صد جوی ز چشم کور من راندی باز
هر کار که گفتم تو خلافش کردی
من ترک زدم،تو اصفهان خواندی باز!
***
ز خواب بوسه ی تو میپرم زخواب هر شب
سفید چون گچ دیوار و گر گرفته ی تب
هنوز از آتش آن بوسه ات چنان گیجم
که مانده ام که شود قافیه رطب یا لب!
***
به سال و ماه آمد روزه هایم
بیا تا سر به دامانت بسایم
و از فریاد الله اکبر خلق
به خرمای لبت بازش نمایم
***
رفتی و نگفتی دل ما هم دل بود
در ماندنم و امید من باطل بود
دیشب سوی ما پیامکی آمد باز
گفتم که تویی،نه،آن هم ایرانسل بود!
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 11:31 توسط مهرداد شبیری
|