معجزات جام
باد و خاک و آب و آتش ،جام لبریز از شراب
دست غیبی کو به وجی آورد ای اقلام را
دست غیبی کو به وجی آورد ای اقلام را
دست در آغوش هم دادند و دل آمد پدید
رهروا بنشین و هین بین فتنه های جام را
کاسه ی تار و سه تار و عود و تنبور و دوتار
اندر این کاسه زن آن پیمانه زر فام را
چنگ و تار و ضرب و نی در نغمه ام غوغا کنید
تا به رقص اریم ما گردونه ی ایام را
سخت چوب و سخت سیم و پوستی خشک و خشن
رو نمایم با نوایی معجزات جام را
پرده ها را کوک کن ای مطرب اکنون برکنیم
پرده های خویش و دریابیم این ایهام را
رهروا سر روی مهر خشک دینی بر ننه
دانه ای همرنگ خاک است و نبینی دام را
در جمیع مطربان بنشین و شوری در فکن
تا همایون برگشاید سر هر ابهام را
+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان ۱۳۸۸ ساعت 22:24 توسط مهرداد شبیری
|