دختر ماه...
دلم اسیر کمند نگاه دختر ماه
نشسته چشم سپیدم به راه دختر ماه
هزار هزار ستاره در آسمان خندان
چه با شکوه و فر است این سپاه دختر ماه
چه طالع است مرا داده اند این لشکر
تنم اسیر دل و دل تباه دختر ماه
ز شام تا به سحر چون چراغ میسوزم
گرفته دامن ما گویی آه دختر ماه
اگر چه فاصله ای بین ماست میدانم
فتاده ایم به قلب سیاه دختر ماه
به روز تار من ای شب بتاز تا بینم
مگر دوباره رخ همچو ماه دختر ماه
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 18:42 توسط مهرداد شبیری
|