تق تق

صدای کفشهای تو بود

که می آمد

که میرفت...


و شُر شُر

صدای باران بعدِ تو بود

بر شانه های منِ بعدِ تو


و بعدِ تو

هی خیال و هی خیال

...

من برای تو

از غرورم گذشتم

و تو حتی

برایم نمی مردی

....

و هی خیال و هی خیال

...

این همه آدم

چرا همه بی تو می توانند

و من نه؟

...

و هی خیال

...


از عزیزم بگو برمیگردی فرشید امین

تا اینکه

اگر پشت سرت را نگاه کنی

تف به این باران

که قطره های اشک را

از صورت من شست

...

و تق

تق

تق

تق

...

ودیگر تق تقی نبود

...


حتی رو بر نگرداندی

...


دست های خیس باران بود

که اشکهایم را پاک میکرد

یا

اشکهای من بود

که دست خیس باران را

پس میزد

...

چه خوب شد

که ندیدی

چه خوب شد

چه خوب شد

...

و هی خیال

چه خوب شد

...

و هی دروغ

...