پلنگ هم میشد...
حتی اگه من گفته باشمش...باز هم دل نوشتس
هیچ وقت از دلنوشته دیگران لذت نمی بردم برای همین هیچ نخاستم خودم طرفش برم ولی گاهی وقتا بهتره ادم به جای اینکه فکر کنه یه مصرعشا چجوری ببنده که رابطه طولی عرضی و نو گرایی و ...رعایت بشه...اونی که حرف دلشه را بزنه...
فکر کنم همین بهترین تعریف دل نوشته باشه
اما از هر چه بگذریم سخن عشق خوشتر است...
شاید از عشق بین موجودات و اشیا شنیده باشید گل و بلبل-شمع و پروانه-ذره و خورشید-...
عشق پلنگ و ماه جزو جدید ترین عشق هاست...تو شعرای نادر و یغمایی و ... زیاد خوندم ولی درست نیمدونم ابداع کیه...
ولی خیلی جالبه ...
عاشق پلنگه که میخاد با پنجه اش ماه که معشوقشه را بگیره ولی همه جا به این متهم میشه که خیالش یه خیال خامه ...
دلم برای پلنگه میسوزه...
این ادما از یه عاشق چه انتظاری دارند...
دلم برای نگاه تو تنگ هم میشد
به یک اشاره و چشمکچه رنگ هم میشد
دلی که سادگیش ورد هر زبانی بود
برای داشتن تو زرنگ هم میشد
زرنگ میشد و می خواست دل به او بدهی
گهی چو شیشه گهی ابر ٫سنگ هم میشد
نخاستی که بمانی و گر نه این دل ما
برای ماه رخ تو پلنگ هم میشد
...