گرگ و ماه
| خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود | و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود | |
| پلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خالی زد | که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود | |
| گل شکفته ! خداحافظ اگر چه لحظة دیدارت | شروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بود | |
| من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری | که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود | |
| اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما | بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود | |
| شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من | فریبکار دغلپیشه بهانهاش نشنیدن بود | |
| چه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشم | تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود |
در مورد عشق پلنگ و ماه براتون نوشته بودم.یه سریال هالیوودی به اسم خاطرات یک خون اشام هست که من فرصت کردم چند روزی که رفتم خونه ببینمش.برام خیلی جالب بود.نمیخوام در مورد سریال بنویسم.جز همین قدر که بر پایه ی نمایشی سیاه و سفید از اشخاص با توجیه اینکه خون اشام ها دچار افراط در ابراز احساساتشون و استفاده از قدرت هاشون هستند بنا شده.که همین نکته این سریال را از فیلم های هندی و هالیودی قهرمان محور متمایز میکنه.و خیلی خوب شخصیت هایی که ساخته را نزدیک به اکثریت تیپ های موجود در جامعه قرار داده تاهمزاد پنداری خواسته یا ناخواسته را برای مخاطب با حداقل یکی از شخصیت های داستان ایجاد کنه.خود من هم با یه شخصیت های این سریال به اسم دیمن همزاد پنداری پیدا کردم جوری که واقعا برای دیدن قسمت بعدیش که گویا بعد از کریسمس روی کانالهای ماهواره ای می اد بی صبرم.
البته مجموعه فیلم های روشنایی صبحدم که فیلمنامش بر پایه ی کتابهایی به همین نام و با مضمون خون آشامی ساخته شده هم با یه نگاه دیگه وارد این بحث شده و اون داستان هم برای کسایی که درگیر مثلث عشقی هستند میتونه جالب باشه.چون داستان در مورد عشق دو ابر موجود به شخصیت بلا با بازی خوب کریستن استیورته.و هدف نشون دادن درست و نادرست های رفتاری تو این جور مثلث هاس.نسخه ی بعدی این فیلم هم طبق گزارش ای ام دی بی تا کمتر از یک ماه دیگه روی پرده می اد.
میخواستم در مورد عشقی که استاد حسین منزوی پایش را گذاشت صحبت کنم.و به این دلیل در مورد این دوفیلم و سریال حرف زدم.من از همین دو فیلم و سریال به این فکر افتادم که چرا ماه و پلنگ.تا بوده گرگ و ماه و تبدیل شدن ادم گرگ به گرگ توی ماه کامل و این بحث ها مطرح بوده.تصویری هم که من از گرگ تو ذهنم دارم بالای یک صخره است و رو به ماهه زوزه میکشه و زوزش هم ضمیر او را تداعی میکنه.حالا چرا پلنگ این بازی را برد و در کنار گنجشک شد عاشق پا به قرص و درگیر خیال خام رسیدن به ماه نمیدونم. مثله اینکه توی شعر و از نگاه حسین منزوی هم خوشکل تر بودن از عاشق تر بودن مهم تره
ولی خوب خیلی جا برای تامل داره با اینکه پوشش قافیه ای که پلنگ داره را نداره ولی بازتاب نور ماه توی چشم گرگ.رفتن بالای صخره برای نزدیک تر شدن به ماه.تداعی ضمیر او از زوزه ی گرگ.و بک گراند ارتباط گرگ و ماه در داستانهای گذشته و امروز مضمون خوبی برای سرودن
در مورد فیلمها و سریال های خارجی نوشتم.چون انصافا ایده این عشق از این دو فیلم و سریال به ذهن من خطور کرد
تو این چند وقته چند تا فیلم ایرانی را هم دیدم که غیر از طعم گیلاس عباس کیارستمی بقیش مفت نمی ارزید.و متاسفانه نمیشه این را هم گردن کمبود امکانات انداخت.به قول استادمون دانشجوی ریاضی به یه خودکار نیاز داره و یه کاغذ سفید و یه دانشجوی ریاضی نمیتونه از کمبود امکانات گله کنه.نوشتن فیلمنامه هم همینطوره و به چیزی بیشتر از یه قلم و کاغذ نیاز نداره.و دیگه نباید اینقدر ضعف فیلمنامه توی فیلمهای ایرانی به چشم بخوره.یه مشت دری وری که واقعا ادم را به شک میندازه که کارگردان و تهیه کننده این فیلم دیوانه اند یا اینکه هیچ فیلمنامه ی دیگه ای نیست که بسازند یا اینکه واقعا از جای دیگه ای سود میبرند.
به هر حال ساخت این فیلم ها چیزی جز پراکنده کردن مخاطبی که با خون دل خوردن خیلی از اهالی سینما به این هنر تاثیر گذار جذب شده را در پی نداره
ماه کامل شد و گرگینه ی غم
به غزل گشت مبدل کم کم
محو و حیران و پریشان هر سو
زوزه زد از سر هر صخره که او