آن روز
از امتحان جبر خطی بود انگار
ای کاش دستم می شکست آن روز ای کاش
آن لحظه از دستت نمی افتاد خودکار
آخرین باری که رفته بودم فرهنگسرای انقلاب تابستون پارسال برای یه جلسه ی نقد شعر بود که مدیریتش را سعید بیابانکی بر عهده داشت
سه شنبه ی این هفته هم مجبور شدم برای کاری کلاسهام را بپیچونم و توفیق اجباری شد که توی شعر خوانی شعر انار که به مناسبت شب یلدا بود شرکت کنم
تابستون قبل که رفته بودم به غیر از شعر سعید "خاطره ی نیمه جان"(که علیرضا عصار توی آلبوم جدیدش این شعر را خونده)و یک کار سپید و شعر خودم واقعا شعر خوبی خونده نشد و با اینکه جلسه جلسه ی نقد شعر بود تنها نقدی که به شعر من وارد شد از طرف محمد سعید میرزایی بود که اون هم این بود که شعرت خوبه!
ولی برعکس توی این جلسه که اجراش را مهدی فرجی بر عهده داشت شعرها بسیار قوی بود،طوری که شعر من از آخر مقام چهارم یا پنجم را کسب میکرد
غزل های اصغر معازی و یه دوست دیگه ای که اسمش را فراموش کردم واقعا شنیدنی بود،از روح الله احمدی و یکی دیگه از دوستان هم رباعی های زیبایی شنیدیم،اشعار نو هم کارهای نویی بود
ولی چیزی که این جلسه را برام خاطره انگیز کرد شعری بود از استاد محمد سلمانی که من افتخار داشتم این شعر را از زبان خودشون بشنوم،چیزی در موردش نمی گم...
عکس یادگاری و شعر استاد محمد سلمانی در
ادامه مطلب...