کاش می فهمیدی
دوبار تنها تو این شب سیاه
دست گرمتو بهونه می کنم
باز پریشونی خاطراتمو
جای موهای تو شونه می کنم
حسرت نداشتنت را می کشم
سر به سنگ بی پناهی میزنم
باز به ابتدای قصه میرسم
دل ندادنت و دل نکندنم
می رسم به روز آخر اون روزی
که نگاهت از نگاه من برید
روزی که یکی بود و یکی نبود
روزی که قصه ی ما به سر رسید
روزی ه آسمون از نگاه من
شرم کرد و سرخ شد،عرق چکوند
چادرش را سر کشید و گریه کرد
ناودون تا صبح از جدایی خوند
می رسم به لحظه ای که رفتیو
می رسم به ساعتی که دل شکست
اشک روی دست من بلند شد
غصه توی قلب عاشقم نشست
به نگاه آخر تو میرسم
باز میرسم به آخر خودم
کاش می فهمیدم ازم بدت می آد
کاش می فهمیدی که عاشقت شدم
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 13:46 توسط مهرداد شبیری
|