رباعی مشترک!
این شعر قرار بود فقط یه رباعی باشه...ولی از اونجایی که وزن وزن رباعی نبود شد غزل!
بیت اول از استاد خلیل شفیعی عزیزه و بقیش از منه...
به نظر خودم هم بد نشده ولی استاد اینقدر تعریف کردند که من شرمندشون شدم...
امشب دری به روی سحر وا نمی شود
شام قیامتی است که فردا نمی شود
هفتاد ویک ستاره و تا صبح اشتیاق
ای شمع از لهیب تو پروا؟نمی شود
امشب به شوق پیر کریمی به خویش گفت
این زلف بی خضاب دل آرا نمی شود
دست عروس خویش جوانی گرفت و نه
بی عشق این معامله زیبا نمی شود
سرگرم با بهانه هزاران نفر که کاش
اما نمی توانم واما نمی شود
امشب به ذهن یک گل شب بو خطور کرد
آخر چگونه میشود؟،آیا نمی شود؟
از وصف صبح عاجزم ای تیرگی مگیر
خورشید در دو بیت غزل جا نمی شود
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 18:37 توسط مهرداد شبیری
|