خندید
به هر چه فکر کنی گاه میشود خندید
به من هر آینه هر شب تمام قد خندید
من از سرانه ی آمار ملکت جستم
که گاه میشود حتی به یک عددخندید
و گاه میشود حتی به عادتی مرسوم
که دید او شتر و لیک دم نزد خندید
به رود خسته و پیری که شوق دریا داشت
و خورد بر سر راهش به کوه و سد خندید
به برق مفت که زد یک شبی به خرمن من
به آب مفت دو چشم پر اشک عد خندید
به ریش هر که شبی تیغ سوی ریشش برد
و بیخ ریشی او گاه ("مالِ بد!") خندید
و یا میان پلیدی و پستی دنیا...
به سیب و آدم و حوا سبد سبد خندید
***
و یا ردیف همین شعر من که "بارید" است
به هر چه فکر کنی گاه میشود خندید
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۱ ساعت 13:57 توسط مهرداد شبیری
|