به هر چه فکر کنی گاه میشود خندید

به من هر آینه هر شب تمام قد خندید


من از سرانه ی آمار ملکت جستم

که گاه میشود حتی به یک عددخندید


و گاه میشود حتی به عادتی مرسوم

که دید او شتر و لیک دم نزد خندید


به رود خسته و پیری که شوق دریا داشت

و خورد بر سر راهش به کوه و سد خندید


به برق مفت که زد یک شبی به خرمن من

به آب مفت دو چشم پر اشک عد خندید


به ریش هر که شبی تیغ سوی ریشش برد

و بیخ ریشی او گاه ("مالِ بد!") خندید


و یا میان پلیدی و پستی دنیا...

به سیب و‌ آدم و حوا سبد سبد خندید


***

و یا ردیف همین شعر من که "بارید" است 

به هر چه فکر کنی گاه میشود خندید