داستانک
-جیک جیک
-جیک جیک جیک ...
- جیک
...
دوفش....
-زدمش،بدو کلشو بکن
-من که حال ندارم
-منم که اصلا گوشت گنجیشک بخور نیستم
- اِ اون یکی هنوز نپریده،بزنش
دوفش...
-جیک جیک
-جیک جیک جیک ...
- جیک
...
دوفش....
-زدمش،بدو کلشو بکن
-من که حال ندارم
-منم که اصلا گوشت گنجیشک بخور نیستم
- اِ اون یکی هنوز نپریده،بزنش
دوفش...
که از من مشت نخورده باشد
بوم...
بوم...
مشت میکوفتم به دیوار
هر بار که میدیدم
دست نیافتنی تر شده ای با تمام نزدیکی ات به من
مشت میکوفتم...
هر بار میدیدم
حاضرم برای داشتنت تا اوج بروم
و تو در همین نزدیکی
ایستاده ای
و نمی شنوی...
و نمی بینی...
انگار که دیواری بین ما باشد
میکوفتم...
هر بار دیواری میدیدم
میکوبم ...
هنوز هم ...
بوم...
بوم...
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد
به کوه خواهد زد...
به غار خواهد رفت...
فریدون مشیری
خیلی وقت بود شعر سیاسی نگفته بودم،این بار هم نگفتم البته،میشه بهش گفت اعتراضی...اهل تشریح شعر نیستم،این بار هم...یه توضیح کوچیکه که بیدکانی(سیاوش) نام مستعار محمد رضا شجریان در رادیو در اوایل کارشه و سهیلی هم مهدی سهیلی هست و هر گونه تشابه اسمی دیگه اتفاقیه...فروغ هم فروغ فرخزاد خالق تولدی دیگر هستند نه کس دیگر...
مرا ببر از شهر،از این شلوغ دروغ
از این زمانه ی گرگ،چهار سوق دروغ
ببر به آرامش،به سفره ای خالی
که نیست لقمه ی من،کباب و دوغ دروغ
مرا از این تابو،رها کن و ببرم
از این سهیلی راست،به آن فروغ دروغ
از این دکان دروغ،به بیدکانیِ سبز
به آن که دم ندمید،دمی به بوق دروغ
مرا به خود مگذار،از این زمان ببرم
که نیست راست در آن،به جز دروغ دروغ
به کوه جنگل غار،به خلوتی با خود
مرا ببر از شهر،از این شلوغ دروغ
مژگان سیاه تو شمردن دارد
لبهای تو شیرینی امری خیرند
شیرینی امر خیر خوردن دارد
از حال من خراب هم بی خبری
جز خویش کسی را نرسانی تو به کام
مصداق هنر فقط برای هنری
نگشته باور قلبم هنوز این غم و نه
هنوز منتظر خنده ی توام بانو
هوز گریه نکردم،هنوز مردم ونه
چکید روی همین سطر شعر من ای وای
زلال شور غم انگیز قطره اشکم ونه
سبک نشد غمت از روی شانه ام باری
به یادم آمد هنوز از تو دل نکندم ونه
هنوز از غم تو دل به هیچ کارم نیست
نه میشود بگریزم،نه میپسندم و نه
هنوز چشم به راهم بیایی و دالّی
به خنده واره ی لوس تو دل ببندم ونه
دوباره ساعت دیوار گفت:الافی
نمک زد او به دل و جان درد مندم و نه
نگفته ای به من خسته دل تو"نه" بانو
سفر نکردی و از یاد تو نرفتم و نه
بی تو دوباره کنج خلوت،به یاد تو نشسته ام من
بی تو نمیدونی چقدر،زار و پریشون و رهام
مثل بلند گیسوانت،بی تو هزار دسته ام من
من بی تو اقلیمی غم آلود...در سینه ام توفان گرفته
یک چشم من ابرست و انگار...آن چشم من باران گرفته
بر من بتاب،آفتابیم کن...بر من که بی مهرت محالم
رحمی بکن ای جان عاشق...بی تو نمیدانی چه حالم
نمیدونی چه حالیم،بی تو تو این روز و شبا
هر ساعت از سال خدا،سر به زمین،دست به دعا
مردم از این بی تابیا،پایان این غم ها کجاست
من که همش زشتی دیدم،خوبیت پس دنیا کجاست؟
پس تا کجا باید نشست؟کی درد من سر میرسه؟
کی میشه روی ماهشو...،کی آخه از در میرسه؟
کی میشه که بهش بگم؟کی میشه خاتونم بشی؟
بانوی من درد منیِ؟کی میشه درمونم بشی؟
مرا بیا صدا کن...از درد و غم رها کن...بر من دوباره وا کن...چشمای آبیتو
دلسنگ دلخواهم...هر گاه و ناگاهم...میگویمت ماهم...بیا که من بی تو...
من بی تو اقلیمی غم آلود...در سینه ام توفان گرفته
یک چشم من ابرست و انگار...آن چشم من باران گرفته
بر من بتاب،آفتابیم کن...بر من که بی مهرت محالم
رحمی بکن ای جان عاشق...بی تو نمیدانی چه حالم
منتظر یه نفر دو سه باری از پل خواجو تا سی و سه پل پیاده رفتم و برگشتم.آخرش این غزل متولد شد.بهاریه را شعرا در وصف بهار می سرایند.ببخشید اگه بهارای ما به زمستون گره خورده...
به سر رسید زمستان،بهار رونق یافت
به گل نشست دمن،سبزه زار رونق یافت
و یادم آمد از آن شب قرار من با او
که بقراریم از آن قرار رونق یافت
دمی به جلوه بر انگیخت،خلق نشئه شدند
به رخ نقاب گرفت و خمار رونق یافت
در اولین شب پاییز بود،آری هان
دلم شکست و همان شب انار رونق یافت
پیام داد که یا وصل یا که جان دادن
و رفت گوش به گوش و غمار رونق یافت
دو چشم من،شب زلفش،کبوتران دلم
دوباره تار شدند و سه تار رونق یافت
زدم به زخمه بر این ساز و شور سر دادم
صدای قمری و بانگ هزار رونق یافت
و خواب ناز درختان شکست و شد امروز
که سر رسید زمستان،بهار رونق یافت
من ناله ام به بانگ بلا خیز شهره شد
من قصه ام به تلخ و غم انگیز شهره شد
لیلاییم که قیس به من پشت کرد و رفت
مجنون نشد که بل به خرد نیز شهره شد
من شهریار مکتب عشقم که عشق او
دیر آمد و به شاعر تبریز شهره شد
دزدی شبی شنید غم ضجه ی مرا
اینگونه شد فضیل به پرهیز شهره شد
روزی بهار بود همین زرد رو چو من
عاشق شد و شکست و به پاییز شهره شد
فرهاد وار می تپد این دل شنیده است
شیرین به شاهبانوی پرویز شهره شد
این زخم کهنه می کشد آخر مرا شبی
این زخم کو مرا به دل آویز شهره شد
ماندیم لنگ قافیه و دیده خون چه عیب
تیمور لنگ نیز به خون ریز شهره شد
چی شد دوباره که من،دوباره می خونم
دوباره لیلایی،دوباره مجنونم
دوباره قسمت من،دوباره مردن شد
چقدر مرگ از عشق،دیگه نمی تونم
دوباره بارون زد،دوباره قلبم ریخت
چی شد که قلبم ریخت،چی شد نمی دونم
یخ دلم وا رفت،دوباره وا دادم
دوباره آب شدم،دوباره بارونم
دلم مگه صد بار،شکستنت بس نیست
به یک نگاه چرا،دوباره دل دادی
دیگه نسوز به پاش،دیگه نساز براش
ادای عشق نگیر،سلام بغدادی!
تو که میدونی به اون،نمیرسی بس کن
یخورده سنگی کن،یخورده بی رحمی
دیگه تو را نمی خواد،دیگه بریده ازت
گذشته آب از سر،چرا نمی فهمی؟
منم یه شاخه ی گل،که شاخسار نشد
شکفتم و اما،با من بهار نشد
منو زمستون برد،به خواب سنگینش
چه برف و بورانا،سرم هوار نشد
بهار داشتنت،تو اون زمستونی
که سهم من از تو،به جز حصار نشد
حصار یه گلدون،یه عشق تو خالی
هزار راهم برد،ولی یه بار نشد
من از تو دل کندم،و این دروغ بزرگ
نشد نه باور من،نه تو نه هیچ کسی
تمام حرفم از این،دروغ می میرم
چه دیدنی می شی،به حرف من برسی
هنوز مجنونم،ولی یه مجنونی
که دل سپرد لیلیش،به عشق ابن سلام
نخواستیم و غرور،نذاشت رک باشم
دروغ هم شده باز،می گم منم نمی خوام
دلم مگه صد بار،شکستنت بس نیست
به یک نگاه چرا،دوباره دل دادی
دیگه نسوز به پاش،دیگه نساز براش
ادای عشق نگیر،سلام بغدادی!
تو که میدونی به اون،نمیرسی بس کن
یخورده سنگی کن،یخورده بی رحمی
دیگه تو را نمی خواد،دیگه بریده ازت
گذشته آب از سر،چرا نمی فهمی؟