نمیدونم چی بنویسم...

یادمه آخرین بار گفتی حالم را میفهمی...

کاش بهم میگفتی چی فهمیدی،چون خودم هنوز نمیدونم چمه...


شب شد دوباره رنگ چشماتا

یادم اورده این شب تیره

بازم دارم می میرم هر لحظه

بازم دلم آروم نمیگیره


بی تاب هر لحظم بدون تو

بی هم صدا و همدم و هم درد

بازم من و ای کاش و وا افسوس

تا کی باید با حسرتت سر کرد؟


تا کی بگم دلتنگتم برگرد؟

تا کی بفهمم درد یعنی چی

تاکی برات گریه کنم تاکی؟

میدونی اشک مرد یعنی چی؟


خواستی غرورم بشکنه باشه

تا استخونامم شکست دیگه

میدونم این شعرا که میخونی

میخندی میگی داره چی میگه؟


عالم نصیحت میکنن بگذر

تا کی بگم اونا نمی دونن

تا کی باید طاقت بیارم که

مردم به حالم دل بسوزونن


روز و شبها میرن ولی این عشق

دست از سر من برنمیداره

دل سنگیات میگه برو اما

دل تنگیای من نمیزاره


تا کی بگم دلتنگتم برگرد؟

تا کی بفهمم درد یعنی چی

تاکی برات گریه کنم تاکی؟

میدونی اشک مرد یعنی چی؟


خواستی غرورم بشکنه باشه

تا استخونامم شکست دیگه

میدونم این شعرا که میخونی

میخندی میگی داره چی میگه؟