گذشت
رسید مژده دولت ولی چه زود گذشت
ندای عدل بد آن مژده و چه سود گذشت
ندای عدل بد آن مژده و چه سود گذشت
هزار وعده بداد این شغاد اهریمن
ولی چه سود تمامش دروغ بود گذشت
شعور تیره و تار و شعار نور افشان
چه شامها که بر این گنبد کبود گذشت
به دست خویش نهادم به قبر آزادی
به جشن و هلهله ترحیم و یاد بود گذشت
حماسه ای ز حضورم به صحنه بنوشت او
حضور بود ولیکن نبد وجود گذشت
مگو چه نظمی از این غم پدید آوردی
دم ندای به حق از دم سرود گذشت
بس است رهرو که تاب از دل صبورت رفت
زقلب دفتر شعر تو زنده رود گذشت
+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان ۱۳۸۸ ساعت 22:11 توسط مهرداد شبیری
|