یاران
ترم دوم دانشگاهم بود...اولین باری بود که دیدمش...یه پسر با لباس کردی و سیبیلای بناگوش در رفته که عین خیالش هم نبود که یه عده ای به خاطر لباسش بهش بخندند...
زیر لب گفتم دمت گرم...خیلی مردی...
زیر لب گفتم دمت گرم...خیلی مردی...
یه مدت گذشت...
دیدم شلوار پاش کرده و سیبیلاشو کوتاه کرده و داره خندون خندون با یه دختر مسیر دانشکده تا سلفو قدم میزنه
پرسیدم...
گفتن عاشق شده...به خاطر دختره این کارارو کرده...
بازم زیر لب گفتم دمت گرم...خیلی خیلی مردی
...
امروز هم عکس اعلامیش را دیدم...
شهید عبدالجواد نوری...
هر چی گفتم و گفتن مردی کم گفتن...
روحت شاد
...
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 19:31 توسط مهرداد شبیری
|