باید کرد
سحر از دولت اندوه برون باید کرد
شوکت میکده و دیر فزون باید کرد
خنده رااز دهن ناله برون باید برد
دل شب را به قلم غرقه به خون باید کرد
مدعی را به تماشا گه دل ره مدهید
که به تدبیر نگوید که چنون باید کرد
از سفر کرده ره پرس که باید چه کنیم
عقل و اندیشه و تدبیر جنون باید کرد
دل پیش رفته و تن مانده ز ترس غضبش
تن ترسو که نرفتست زبون باید کرد
چه زنی نعره ز عشقش دل من ناله نکن
صبر ایوب و بسی بیش کنون باید کرد
+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان ۱۳۸۸ ساعت 15:49 توسط مهرداد شبیری
|