شیخ مهدی غضنفری
ان گشاد پوش قهار ان حاسب حرکت دوار. ان کشنده شلوار به بالا ان گوینده کلمه حالا .ان از هر نادانی بری شیخ مهدی غضنفری(اعظم العلما و اکبر الفضلا) پیراهن گشاد پوشیدن کار او بود و کار او بد شلوار بالا کشیدن.
اندر حکایات آمده که مر دی از تباری نا علوم و غضنفر(دامت توفیقاته) نام در همان تبار بدون نام دیده به جهان بگشود و تا چند سالگی اش جز اونگ و فنر و قرقره و گوه در آن ندید. اورده اند که در بدو تولد سبیلی داشت انبوه و قدی بسیار وبه غایت مردان سی ساله میمانست
چو یک ماهه بد همچو یک سال بود برش چون بر رستم زال بود
و پس از این چند سالی ره مکتب درپیش گرفت و در انجا نیز هم ندید جز همان که هیچ کس ندید . چونان که روزی به استاد خود(خدا بیامرز) چنین فرمود که استاد
گفت:چه
گفت:گوه چیست ؟
گفت :این است (و استاد(قربانش بروم) اشارتی به انجایش نمود)
گفت:سوالی یا فتم که در ان آمده –جسمی روی گوه ای شتابدار میلغزد-
استاد نیز چنان ضربتی به گوش او وارد نمود که جهان تیره شد پیش ان نامدار
غضنفر(انارالله )نیز پس از محاسبه تندی نیرو و شتاب لحظه ای ان سیلی چنین گفت : استاد از چه مرا را نواختی؟ و استاد گفت که جلسه بعد جوابش را میدهم که کنون بسیار خسته ام و این نکته او را بسیار سودمند بود.و در همه حال از آن بهره میجست گویند روزی استاد از او پرسید 2+2 و او فرمود میشود 1+3 و2به توان2 و...... و این شیوه حل خاص اوست و خاص اوست این شیوه حل!
اندر کتب آمده است چون شمار سال او به ۱۵ رسید نه سبیلی او را ماند و نه ریشی و اطبا بیم ان بردند که این فرزانه مرد هر روز جوان تر میگردد واین بیم صادق بود چه که او در لحظه حال به مانند کودکان و بل نوزادنی است چند ماهه و اندی .
استاد پس از طی مدارج عالی تحصیل به دانشگاهی در کاش امد و انجا را برگزید برای تدریس که الفتی دیرینه داشت با قیاس الملت و الدین قیاس الدین جمشید کاشانی (که این مرد کاشی از شاگردان استاد است)
گویند که در تدریس بی مثال بود و هیچ گاه بر جزوه اش نظر نمی انداخت البته در منبع این حرف روایات مختلف است و احتمال جعلی بودن ان بسیار.
از کرامات او اینکه چشمانش به طرز عجیبی میچرخید خصوص ان زمان که در مسئله ای می تفکرید.
و دیگر اینکه بدیهیات را رد میکرد و خضعبلات را اثبات و دیگر اینکه شلوارش را با دست گچ مالی بالا می کشید و همیشه جای دست مبار کش پشت کمرش هویدا بود
ودیگر اینکه با ان تن نحیف xxxxxxxxxxxL میپوشید و جیب ان تن پوش را چون خرجینی میحملید
گویند ان زمانکه بمرد (خدایش بیامرزد)بر سنگ قبرش چنین نگاشتند :
اینجا مزار کسی است که زندگی برای او چونان سطح شیب داری بود بدون اصطکاک که انتهایش به این مکعب میانجامد و مانیز بر ان سطح همی لغزیم.