دریا...
شعر پایین هم به یاد خاطره هام از دریا نوشتم ولی حیف اونقدر خوب نیست که خودم را غرق کنم...
دریا برایم از دل آن بی وفا بگو
آن شهسوار قصه ی من آن فرشته خو
آن کو دل مرا به نگاهی گرفت و رفت
سالیست می دوم پی آن ماه کو به کو
آن کس که قصه ی من بیچاره را نوشت
من را کشانده هر سر این قصه سو به سو
امروز هم کنار تو آورده است تا
با تو بگویم از غم این عشق مو به مو
وانگه نوشته غرق تو گردم کنار تو
پایان دهم به قصه ی پر درد خویش و او
آغوش باز کن که مرا درد و غم بس است
از جسم من غبار غم عشق را بشو
روزی اگر سراغ من خسته را گرفت
با او بگو ورا ز دل آسمان بجو
+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 18:53 توسط مهرداد شبیری
|