هرجا غزلی هست
هر جا غزلی هست یقین عشق زنی هم
یک دفتر شعر و قلم وهمچو منی هم
هی عاشقی و عاشقی و هیچ پس از هیچ
جز پند رویت باز نگردد دهنی هم
کس شعر تو را هیچ نخواند که نخواند
با پنبه زنش روی دو پا پنبه زنی هم
دیوان پس دیوان بدهی هیچ نگردد
حتی بر یک مرده ی مفلس کفنی هم
آوز دگر مرد و هم عشق و می گفت
این را خر دلسوخته ای در چمنی هم
ای بانوی مصر عشق رها کن که برایت
حتی نگذشت عشق تو از پیرهنی هم
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:8 توسط مهرداد شبیری
|