برای تویی که برام دعا میکنی:

همین که باعث شدی دوستم سیگار را ترک کنه برام کافیه.این شعر هم اون برات گفته

دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ        دلت سنگ و دلت سنگ و دلت سنگ


برای "یه دوست":

همه حرف هایی که گفتی را هزار بار با خودم به خودم و دیگران بهم گفتن،ولی مشکل اینجاست که آدم بعضی مواقع یادش میره.مرسی از یاد آوریت


برای تو که...:

اگه آدما میدونستند چقدر خدا زود خواسته هاشون را برآورده میکنه حتی برای خریدن نون نمی رفتن نونوایی.دلم برات تنگ شده بود.خدا خدا می کردم این روزا بگذره.فهمید برای چی اینو ازش می خوام،باورم نمیشد.خیلی خودم را کنترل کردم که داد نزدم،خدا خیلی بزرگی....


حال من خوب نیست،نه،اصلا

دل من تنگ و پای من لنگ است

دیدنت دور،بودنت هرگز

راه لغزان و تنگ و پر سنگ است


من تو را همچو بوسه می خواهم

همچو جنگل درخت،دریا آب

به تو نزدیکم همچو عشق و خدا

از تو دورم چنان خدا با خواب


من تو را دوست دارم همچون ابر

ابر،تن پوش پاره پاره ی ماه

ماه مشغول خود نمایی خود

و زمین و ستاره محو نگاه


من زمین نیستم،زمین خوردم

محو چشمان تو به زور شدم

از خودم دیگری نشان دادم

صبر کردم تورا،صبور شدم


صبر بر باختن،بریدن،درد

به شکستن،به پشت پا خوردن

به هزاران هزار قطره ی اشک

به میان نبودنت مردن


صبر من مرد،طاقتم طاقید

آمدم پرده ی تو را دیدم

مثل من نقل درد بودن بود

به غمت ابر ابر باریدم


من میان لجن بزرگ شدم

گندزاری که بوی گل می داد

چشمه هایی که درد حق میزد

سوز دل داشت با خودش هر باد


کار من شعر و شاعری که نبود

بدهی بود و پتک و آتش و سنگ

در دلم درد و غصه و بر تن

زیر پوشی کثیف و آبی رنگ


یک به یک خط زدم،رسید به سنگ

سنگ را جای قلب جا دادم

سنگ سنگین و سرد و خشکم کرد

دست در دامن خدا دادم


شاعرم کرد عاشقم گردادند

و تو را بیت بیت فهمیدم

باز هم غصه باز هم ماتم

باز غم،درد،باز باریدم


خواستم تو نخواستی ماندم

گاه چون ماه شب تو را دیدم

گاه چون قصه ای تو را خواندم

گاه مریم شدی،تو را چیدم


خواستم تا بگویمت اما

عشق لبهای گفتنم را دوخت

و تو گفتی حقیر،پست،کثیف

و دل من به حال و روزم سوخت


رعد از من چو بید می لرزید

شب ز چشمان من هراسان بود

مرگ می مرد با تبسم من

باد از دست من گریزان بود


کوه زیر نگاه من خم بود

کی من اینقدر پست و خوار شدم

چشم و شبها و کفترانم تار

همدم ناله ی سه تار شدم


دل به تو دادم و تو گفتی پست

پستی ام را به جان خریدم باز

تف و لعنت به عشق میکردم

تف و لعنت به لحظه ی آغاز


آمدم گفتمت من انسانم

جرمم این است دوستت درارم

و سکوت تو پاسخ من بود

و من از تو هنوز بیدارم


من تو را دوست دارم همچون تو

هر چه راه است لیک رفتم من

باز شب صبح شد به فکر و خیال

حال من خوب نیست،نه،اصلا