دیدمش

قرص پاهایم لرزید و سرید

لُرزاینده که نمیشد باشم

سُراینده شدم

و چنین شد که مرا

خطاب کردند

شاعر!

...


***

بعد از تو

"غزل" سرودم...

به یاد نام تو افتادم

"ترانه" نوشتم...

به یاد نام تو افتادم

...

از "سپیده" تا "ستاره"

از "مهتاب" تا "طلوع"

چه "آسمان" و چه "دریا"

مرا به یاد نامت می اندازد...

و سخت کرده فراموش کردنت را...

کاش دم رفتن

نامت را پرسیده بودم

...


***

ناگزیر است عشق ماه پلنگ را

و نگاه دیوانه را از مه دور نیکوتر خوانده اند

تو بگو ماه آسمان من!

این پلنگ دیوانه را چه تدبیر است؟

....