خاموش گشته قصه ی غم ها چراغ تو

جامت پر از می کهن آباد باغ تو


یک عمر در فراق رخ یار خواندمت

حالا که یار آمد و وقت فراق تو


پیش آمدست و می روی از شعر های من

اما به ماندن است هنوز اشتیاق تو


شرمنده ام که جای تو شادی نشسته است

در این غزل که بود زمانی اتاق تو


تا انتهای عمر خدا حافظت رفیق

آری به خانه میرسد امشب کلاغ تو