حق توحش
و سخت ترین کار دنیا بود
میان این همه بهار
عاشق نشدن
و باران
کودکی که والده اش
خواهرش بود را
دیر به مدرسه رساند
و درخت
خط کشی هدیه کرد مرا
که اندازی دیر کرد او را
روی دستانش علامت بزنم
رفت و با خودش لشکری آورد
بی آرایش
خواهرش!
منم
سرباز معلمی در گرگان
که عشق را به من
حق توحش دادند
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 13:59 توسط مهرداد شبیری
|