بیزار
چقدر بیخود دلم خوش بود که بر میگرده پیشِ من
خدایا این همه آدم چرا هر بار ; همیشه من؟
شدم دلتنگ روزایی که اونو خوب نمیشناختم
چجوری بشکنم آخه بتی رو که خودم ساختم؟
میگن با اون خوشی اونی شدی که اون ازت میخواد
فراموش کردی من رو که خودت بودن رو یادت داد
دارم میسوزم از اینکه یکی جز من تورو داره
یکی هر شب رو جای بوسه ی من بوسه میذاره
من از این قصه بیزارم از این دنیای وارونه
از اینکه هر کسی جز تو واسه من دل میسوزونه
از این اشکا که جای آب آتیشِ رو آتیشِ
از اونایی که میگن مرد با گریه سبک میشه
نه اینکه تو زدی زیرش جدایی قسمت ما بود
به قسمت معتقد بودیم خطای ما همینجا بود
به جز غم رو ازم گردوند به هر چیزی که رو کردم
دروغه اما باور کن به تنهاییم خو کردم
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 19:34 توسط مهرداد شبیری
|