تقدیم به تو که صدات تو روز های غم من را تنها نذاشت...


بازم این گوشه نشستم تنها،دارم ازدرد تو غصه می خورم

دل من خیلی برات تنگ شده،با وجودی که ازت خیلی پرم


غم و درد تو زمین گیرم کرد،آتیش انداخت به تار و پودم

رفتی و حتی نگفتی چی اومد،سر من منی که عاشق بودم


بی تو این گوشه ی غم پژمردم،همدم ساعت و دیوار شدم

چه شبایی که نخوابیدم و باز،باز از فکر تو بیدار شدم


عشق تو که زندگی بود واسه من،حالا آتیش به جونم شده بود

حرف مردم شدم از بس شب و روز،حرف تو ورد زبونم شده بود


دلم از دلخوریات دلگیره،دلم از عالم و آدم خونه

ولی باز کنج همین خلوت تلخ،از تو و چشمای تو میخونه


چاره ای ندارم اینجا می مونم،میشینم چشم به راهت شب و روز

ولی یادت نره عشقم،عمرم،یکی این گوشه دوست داره هنوز...