کشاورز
خشک می کاری و این دامنه تر می زاید
خاک این تیره کشاورز، سحر می زاید
مدفن آزر و آرامگه ابراهیم
لات میسازد و عزی و تبر می زاید
دِیم خون است و از آن دست و کمر می روید
بوته اش چشم و بُنَش فاکهه سر می زاید
منگر آن سوخته، آن لاف صنوبر زده، آن...
اُشتر ماده که هنگام سفر می زاید
پیر تاکیست در این بادیه کو هر نوبت
مست و افتاده و خم دُر و گهر می زاید
خشک میکاری و دلخوش که غبارش بنشست
روز بشمار که این غائله شر می زاید
....
مَرد اگر مَرد، اگر مُرد در این ورطه چه باک
کُنج هر خانه زنی هست و پسر می زاید
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 12:51 توسط مهرداد شبیری
|