سی و سه پل
سی و سه چشم تو ای پل همیشه بارانی
مباد چین و چروکت به روی پیشانی
مباد خاطر نازت شبی ترک بخورد
به دور باد ز قلبت شکست و ویرانی
مباد هرگزت ای پل که یک عبور شوی
به روی نعش پر از زخم رود زندانی
خدا کند که نبینی نشسته دیگر بار
به روی سینه ی او رد پای انسانی
خدا کند که توانگر شوی و درنا ها
دوباره سر بزنندت شبی به مهمانی
دلم برای صدایت چقدر تنگ شده!
بخوان خروش خوش آب,خوب می خوانی!
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 15:33 توسط مهرداد شبیری
|