سی و سه چشم تو ای پل همیشه بارانی

مباد چین و چروکت به روی پیشانی

 

مباد خاطر نازت شبی ترک بخورد

به دور باد ز قلبت شکست و ویرانی

 

مباد هرگزت ای پل که یک عبور شوی

به روی نعش پر از زخم رود زندانی

 

خدا کند که نبینی نشسته دیگر بار

به روی سینه ی او رد پای انسانی

 

خدا کند که توانگر شوی و درنا ها

دوباره سر بزنندت شبی به مهمانی

 

دلم برای صدایت چقدر تنگ شده!

بخوان خروش خوش آب,خوب می خوانی!