سکوت پاسخ من بود و نوع انسان را

هنوز درصددی شیوه ی خدایان را

 

نسیم از سر کویت وزید و فهمیدم

دلیل رونق امروز ارمنستان را

 

شکن شکن شده چندی دل پریشانم

مگو که چین زده ای گیسوی پریشان را

 

بلی شکسته  و پیرم! شکسته عشق مرا

چنان که بی خردی نقش طاق بستان را

 

هنوز ماهی و دیوانه ام هنوز و هنوز

به گریه می سپرم نسخه ی طبیبان را

 

اگر ز ترس و اگر رحم هر چه بود چه سود

زریفناکی تشبیه بید و ایمان را

 

مترس آهوی وحشی که کس ندیده هنوز

عبور شیر نر از بیشه ی شغالان را

...

 تو از قبیله ی قاجار و من امیر و غمت

به ننگ دیگری آغشت شهر کاشان را

 

به جز شکست مرا هیچ از این تقابل نیست

مگر به رگ بگذاریم... خط پایان را...