سکوت
سکوت پاسخ من بود و نوع انسان را
هنوز درصددی شیوه ی خدایان را
نسیم از سر کویت وزید و فهمیدم
دلیل رونق امروز ارمنستان را
شکن شکن شده چندی دل پریشانم
مگو که چین زده ای گیسوی پریشان را
بلی شکسته و پیرم! شکسته عشق مرا
چنان که بی خردی نقش طاق بستان را
هنوز ماهی و دیوانه ام هنوز و هنوز
به گریه می سپرم نسخه ی طبیبان را
اگر ز ترس و اگر رحم هر چه بود چه سود
زریفناکی تشبیه بید و ایمان را
مترس آهوی وحشی که کس ندیده هنوز
عبور شیر نر از بیشه ی شغالان را
...
تو از قبیله ی قاجار و من امیر و غمت
به ننگ دیگری آغشت شهر کاشان را
به جز شکست مرا هیچ از این تقابل نیست
مگر به رگ بگذاریم... خط پایان را...
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۳ ساعت 22:44 توسط مهرداد شبیری
|