دل غمگین مرا با تو دل آزار چه کار؟

چشم بیمار تو را با من بیمار چه کار؟


صد هزار آمد و رفتند و دلم خام نشد

قرعه ی عشق مرا با تو ستمکار چه کار؟


مخورم من غم بیچارگی ام را هرگز

تا تو هستی دل ما را غم اغیار چه کار؟


کم کمک باور من آمده دل بردی از او

ور نه با چوب و چری ناله ی بم تار چه کار؟


ناز کن با من بیچاره ولی صبح مپرس

خبر یار مرا با دل دیوار چه کار!؟