قصه
کنار خیابان ایستاده بود
ناگهان یک خودروی زانتیا جلوی پای او توقف کرد
دخترک سوار شد
سلام!
- سلام!کجا میرید
- دوتا خیابون پایین تر
و دختر دوخیابان پایین تر پیاده شد...
و چه تلخ که این
فقط یک قصه بود
واقعیت
انبوه بوق هایی را در بر داشت
که
"سکس" را سوالی
ادا می کردند
...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 14:7 توسط مهرداد شبیری
|